45ذرع عرض و اسم آن به لغت روس كوما بود. پس از بيرون آمده به تماشاى كشتى ديگر رفتم. آنچه تختههاى كشتى بود همه را طغيان دريا شكسته به ساحل غازيان انداخته بود.
چيزى كه باقى مانده آهنآلات و پارهاى از اسباب كشتب بود. با ناخداى كشتى كه صحبت مىداشتم، بيچاره حيران و مبهوت بود و از قرارى كه تقرير مىنمود، اين كشتى متعلق به يكى از زنهاى روسى است كه در بانك گرو گذارده و اختيار آن با اجزاى بانك است. تلگرافى به آنها نموده از اين حادثه خبر داده است.
چهارشنبه دوم مهر شوال به تماشاى توپخانۀ انزلى رفتم. توپخانۀ جديدى ساختهاند كه سمت شرقى آن ابنيۀ فوقانى و تحتانى دارد. فوقانى آن محل نشيمن توپچى و تحتانى محل گذاردن توپها است و به واسطۀ آن كه مُسقّف است، از باران محفوظ است.
دوازده عرّادۀ توپ در آنجا ملاحظه شد، سه عرّادۀ آن دوازده پُوندْ بود و يك عرّادۀ آن هجده پوند و شش عرّادۀ شش پوند و دو عراده چهل و دو پوند بود، اما يك عراده چل و دو پوند را در غازيان گذاشته و همه توپها را يكانيكان تماشا كرده الحق آنها را خوب نگاهداشتهاند.
پنجشنبه سيم شهر شوال در عمارت معتمدى بسر رفت. چون آمدن كشتى به طول انجاميد و از طول توقف دل تنگ بودم كه مبادا امتداد به هم رساند و موسم حج متضيق شود يا آن كه خداى نكرده موفق نشوم، امشب را با جناب حاجى ملاباقر و خواص اصحاب دوازدههزار مرتبه امَّن يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إذٰا دَعاهُ ويَكْشِفُ السُّوء 1 به نيت حاضر شدن كشتى خوانديم كه شايد خداوند تفضّل فرموده كشتى معهود يا كشتى ديگر زودتر حاضر شود كه از اين حيرانى و سرگردانى خلاص شويم.
جمعه چهارم شوال تا شب دوشنبه هفتم در انزلى منتظر بوديم و در اين روزها صبح و عصر به تماشاى دريا مىرفتيم. اهالى انزلى، كرجى زياد بر روى آب داشتند و صيد ماهى مىنمودند و كرجىها را پر از ماهى مىكردند. صيادى آنها بىتماشا نبود. يك قسم ماهى در آنجا صيد مىنمودند كه بسيار بدهيئت بود، اسم آن را اسپيله مىگفتند.
روز دوشنبه هفتم شوال كشتى بخار رسيد، اما واپور معهود روسى نبود و از آمدن آن يأس حاصل بود بلكه كشتى دوّار بود كه به بندر گَز و مشهد سر و عاشوراده و شهرنو