43امشب شش ساعت از شب رفته باران آمد و در نه ساعتى، باد شديد وزيدن گرفت بطورى كه پارهاى از اشجار باغچۀ عمارت معتمدى شكست و در دريا هم انقلاب عظيمى بهم رسيد كه از صداى آب خواب ممكن نبود. دو كشتى تجارتى روس هم پيش از تلاطم دريا آمده لنگر انداخته بودند. تلاطم دريا زنجير لنگر يكى از آنها را كه دورتر بود گسيخت و عنان اختيار را از دست كپيتان و سكّان كشتى بيرون برد. طوفان و طغيان دريا نيز آنان را به تزلزل انداخت و در حركت مقهور ساخت. كپيتان كشتى اول كه نزديكتر بود، به احتياط آن كه مبادا كشتى عنان گسيخته به طرف كشتى او بيايد و آن را بشكند لنگر كشتى را كشيده به حركت انداخت. تلاطم دريا زمام اختيار را از دست او بيرون برده، هر دو كشتى را به كنار غازيان آورد. آن كه كوچكتر بود به ساحل انداخته به كلى شكست و آن كه بزرگتر بود در نزديكى ساحل به گل نشست و پارهاى از اسباب آن معيوب شد، ولى بحمدالله به ساكنين اين دو سفينه آفت و آسيبى نرسيد و از حادثۀ غرق و صدمات ديگر مصون و مأمون ماندند. از قرارى كه اهالى انزلى مىگفتند كه تا به حال ديده نشده كه طغيان بحر خزر، كشتى بخار را به كنار مرداب بيارد و اين حادثه را از غرايب و عجايب مىشمردند. امشب تلگرافى از جناب سپهسالار اعظم رسيد، احوالپرسى كرده بودند، جواب نوشتم.
دوشنبه سلخ رمضان ، نايب قونسول با اكبرخان بيگلربيگى در كرجى نشسته به غازيان رفتند كه حالت آن دو كشتى را مشاهده كنند و اگر عمله و اسباب براى خلاصى و مرمت آنها لازم باشد آماده نمايند. خودمان هم در عمارت فوقانى معتمدى با دوربين نگاه مىكرديم و حالت آن دو كشتى و انقلاب دريا و طغيان آب را مشاهده مىنمودم.
بيگلربيگى مراجعت كرده، شرح حالت آنها را بيان نمود. از قرارى كه معلوم شد تا طوفان شديد نشود يا كشتى بزرگ ديگر بر آن كشتى به گل نشسته، نه ببندند، ممكن نيست بتوانند آن را حركت بدهند. نهخداى كشتى چهل تومان به غواصان دريا داد كه بروند لنگر كشتى