267
بازگشت به اسلامبول
دوشنبه بيست و يكم بناى حركت از مصر شد. هشت ساعت از دسته رفته با حضرت خديو وداع كرده در شُمَندفر نشسته غروب وارد اسكندريّه شديم و در ورود به اسكندريّه محافظ و اعيان تا مركز سكةالحديد به استقبال آمدند. در كالسكه نشسته به عمارت رأسالتّين آمديم. حسنپاشا نيز تا به اسكندريّه آمد. شب را به گردش رفتيم و به قونسولخانه ميرزا حبيباللهخان قونوسل اسكندريه نيز رفته سركشى نموديم.
سهشنبه بيست و دوم چهار ساعت به غروب مانده بناى حركت از اسكندريه گذاشتيم.
حسنپاشا و محافظ و رئيس اسكندريه با قونسولها تا كنار اسكله رفته در قايق نشسته به كشتى نَمساوى رفتيم كه به سمت اسلامبول برويم. در وقت حركت هيجده توپ شليك نمودند. از حضرات خداحافظى كرده كاغذ رضايتنامه از زحمات حسنپاشا به خديو مصر نوشته و به حسنپاشا داده روانه شديم. كشتى نمساوى صد و پنجاه قدم طول داشت و پانزده قدم عرض و در هر ساعت ده ميل حركت مىنمود. بيست ميل كه رفتيم فنرى در درياى ابيض نمودار شد كه شبها آن فنر را روشن مىنمايند و مسافتى زياد روى دريا را روشن مىدارد.