235طاقنما است. سوراخ مدوّرى در وسط آن است. اطراف آن را نقره گرفتهاند. در طرف ياسر نيز اطاقى است كه در پستى واقع شده است. در آنجا هم چراغ روشن كرده بودند.
سنگى در آنجا بود، مىگفتند، مهد حضرت عيسى عليه السلام است و بر ديوار سرداب پردۀ منقش از آهن آويخته بودند. مىگفتند، از اسلامبول به آنجا آوردهاند. آهن را نازك كرده، مانند پرده ساخته بودند. نهايت امتياز را داشت و نخله در بيتاللحم است.
مىگويند، نخلۀ ولادت حضرت عيسى عليه السلام است.
بعد از زيارت بيتاللحم بيرون آمده از كشيشان و مدير خداحافظى كرده سوار شديم و به خسته خانۀ نمساوى كه رسيديم پياده شده منزل قونسول رفتيم و با او صحبت داشتيم. به زبان فرانسه حرف مىزد و فرزندى ابوالنصر ميرزا ترجمه مىنمود. مرد خوشصحبتى بود. از آنجا بيرون آمده، غروب به منزل رسيديم و شب را در منزل، به واسطۀ خستگى به استراحت گذراند. و بعضى اسباب از صنايع بيتالمقدس خريدارى شد.
چهارشنبۀ دوم سه ساعت از روز گذشته، درشكه و عرادهها آوردند، سوار شده به سمت يافه روانه شديم. متصرف با كماندان و ساير ياشايان با البسۀ رسميه تا بجايى كه استقبال كرده بودند به مشايعت آمده و يك فوج سرباز با موزيكان حاضر كرده بودند، تعظيمات نظامى به عمل آوردند. از آنها خداحافظى كرده: رفتيم نهار را در ابىغوش صرف نموده، دو ساعت از شب رفته وارد يافه شديم و در خانۀ عطا افندى مترجم قونسول خانۀ دولت عليّه ايران منزل نموديم. بسيار آدم خوش خدمت و خوش صحبتى بود و نهايت انسانيت را بجا آورد.
پنجشنبه سيّم موعد آمدن فرانسه بود كه عصر حركت نمايد؛ منتظر آمدن كشتى شديم اگر چه كشتى آمد ولى به جهت تلاطم دريا عبور و مرور از اسكله اشكال داشت؛ لابداً توقف نموديم كه خود را به هلاكت نيندازيم. وقتى امپراطور دولت نمسه در وقت تلاطم دريا از اين اسكله رفته بود نزديك بوده است كه غرق شود. كپيتان كشتى طناب انداخته ايشان را از قايق به زحمت بيرون آوده به كشتى رسانيده بود.
جمعه چهارم براى نماز ظهر به جامع شهر يافه رفتيم كه درك ثواب نماز جمعه و جماعت را بنماييم. اين جامع در وسط بازارچۀ يافه است و ملقب به جامع ابىنبوت است