266
آنانكه بايد كشته مىشدند و خونشان مباح گرديد:
1) عبداللّٰه بن خَطَل
نام او «عبدالعزّى» بود. قبل از فتح مكه، به مدينه آمد و اسلام آورد. در اين زمان بود كه پيامبر نام «عبداللّٰه» را بر او نهاد. ليكن وى بار ديگر مرتد شد. خَطَل داراى دو زن آوازه خوان بود كه در هجو پيامبر آهنگها و شعرها مىخواندند. در روز فتح مكه عبداللّٰه بن خطل به كعبه پناه برد و به پردۀ آن تمسك جست. امّا رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد در هر حالى كه باشد خطل را به قتل رسانند. پس امر پيامبر را عملى كرده، او را كشتند.
2) عبداللّٰه بن سعد بن أبى سَرْح
او برادر رضاعى عثمان بن عفان بود كه قبل از فتح مكه اسلام آورد و كاتب رسول خدا در سورۀ مؤمنون بود، هنگام كتابت، وقتى به آيۀ: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِينٍ* ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِي قَرٰارٍ مَكِينٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظٰاماً فَكَسَوْنَا الْعِظٰامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ رسيد، از چگونگى خلقت انسان تعجب كرد و سخن خداوند را با زبانش تكرار نمود؛ فَتَبٰارَكَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِينَ اواين جمله را قبل از آنكه كتابت كند، تكرار كرد. پيامبر بدو فرمود: بنويس اين چنين كه نازل گرديده است. عبداللّٰه گفت: اگر محمد پيامبرى است كه به او وحى مىشود، من نيز پيامبرى هستم كه وحى برايم نازل مىگردد. پس مرتد شد و به مكه گريخت.
عبداللّٰه بن سعد در روز فتح مكه تسليم شد و دوباره اسلام آورد.
3) عِكرمة بن ابى جهل
وى در روز فتح مكه، در حالى كه سوار بر مركب خويش بود، به سوى دريا گريخت. هنگامىكه بر كشتى سوار شد. كارگران و ملاحان به او توصيه مىكردند كه موحّد شود و بندگى خدا را بپذيرد. وقتى او پرسيد: چرا چنين مىگوييد؟ در پاسخش