150«در حجرالأسود زمانى كه از جا كنده شده بود، دقت كردم، سياهى را فقط در بالا و رأس آن ديدم، در حالىكه ساير قسمتهاى آن سفيد بود. طول اين قطعه سنگ كمى بيشتر از يك ذراع به نظر مىرسيد.»
در كتاب «جامع اللطيف» نوشتۀ ابن ظهيره قرشى آمده است:
«قاضى عزالدين ابن جماعه» گفت: به هنگام اولين سفر حج خود در سال 708 هجرى، نقطهاى سفيد رنگ كه براى هر شخصى مشهود بود، در آن ديدم ليكن در سفرهاى بعدى خود، كوچك شدن آن نقطۀ سفيد رنگ كاملاً آشكار و واضح بود.»
ابن ظهيره در كتاب خود «جامع اللطيف» از مناسك ابن خليل متوفىٰ اين گونه روايت كرده است كه:
«در قسمتى از حجرالأسود، كه سمت درِ كعبۀ معظمه قرار گرفته، همواره سه نقطه سفيد شفاف را مىديدم كه نخستين نقطۀ سفيد رنگ و بزرگترين آنها به اندازه دانه ذرّتى بود و نقطه دوم كنار آن و كوچكتر از آن بود و نقطه سوم در كنار نقطه دوم و كوچكتر از نقطه دوم و به اندازه دانۀ ارزن بود.»
من همواره در اين سه نقطه نظر داشتم و احساس مىكردم كه با گذشت زمان، اين نقطههاى سفيد رنگ كوچكتر مىشود.
حجرالأسود در طولتاريخ، به علّت آتش سوزيهاى مكرر و صدمات ديگر، موجب تَرَك خوردن وجداشدن قطعاتى ازآن گرديد كهنخستين بار به هنگام دوران ابن زبير اتفاق افتاد وحجرالأسود به سه قطعۀ جدا از همتغيير يافت. اين آتش سوزى در سال 64 هجرى اتفاق افتاد كه ابن زبير سه قطعه سنگ را در طوقى از نقرۀ خالص گذاشت و سپس آن را در جايگاه اصلى خود، در ركن قرار داد. از اين پس حوادث ديگرى رخ داد كه در نتيجه، اين سنگ به چندين قطعۀ جدا از هم مبدّل گرديد، از اينرو همواره اميران و پادشاهان به هنگام ساختمانكعبه دقّت كافى را به هنگام جابجايى آن داشتهاند، تا آنجا كه در ساختمان سلطان مراد چهارم كه در سال 1040 هجرى اتفاق افتاد، از بيم آسيب ديدن حجرالأسود،