148سنگ روان گرديد و بعد از مدّتى مراجعت كرد در حالىكه حجرالأسود را در دست حضرت ابراهيم ديد! خداوند عزّ و جلّ اين سنگ را به هنگام طوفان در دوران حضرت نوح عليه السلام در كوه ابوقبيس به وديعت نهاده و به او فرموده بود: اگر روزى خليل مرا ديدى كه خانهاى براى من مىسازد، پس آن را براى وى آشكار گردان.
اسماعيل وقتى آن را ديد، پرسيد: اى پدر، اين سنگ را از كجا آوردى؟ ابراهيم پاسخ داد: آن را از سوى كسى فرستادهاند كه مرا به سنگ تو واگذار نكرد. آن را جبرئيل براى من آورد.
هنگامىكه جبرئيل سنگ را در جايگاهش قرار داد، از شدّت سفيدى، نورى از خود منتشر مىكرد. بطورىكه شرق و غرب و شمال و جنوب را در برگرفت. شعاع اين نور تا انتهاى نشانههاى حرم ( \ انصاب) مىرسيد.
«ازرقى» دربارۀ رنگ سياه اين سنگ مىگويد: «شدّت سياهى آن به علّت آتش سوزيهاى مكرّرى است كه يكى پس از ديگرى در دوران جاهليت و اسلام در كعبه رخ داد، تا آنجا كه كعبه را به ويرانى كشانيد. علت ساختمان قريش پيش از ظهور اسلام نيز آتش سوزى مهيبى بود كه در آن رخ داد و تمامى كعبه را به ويرانهاى تبديل كرد. پس از آن بود كه كعبه را دوباره بنا نهادند و بار ديگر نيز در دوران ابن زبير آتش دامن كعبه را دربرگرفت، بطورىكه حجرالأسود را به سه قسمت تقسيم كرد. پس ابن زبير به هنگام ساختمان خويش از كعبه، حجرالأسود را در ميان طوقى از نقره قرار داد و آن را بر ركن اصلى خود نهاد.»
از گفتۀ ازرقى اين چنين بر مىآيد كه سياهى حجرالأسود براثر آتش سوزيهاى مكرّر در كعبه بوده است. همچنين آشكار مىگردد كه حجرالأسود از ابتداى آفرينش و ساختمان كعبه، به وسيلۀ فرشتگان و سپس حضرت آدم عليه السلام و فرزندش شيث عليه السلام وجود داشته و در همين جايگاه بوده است.
روايات و احاديث فراوانى در اين زمينه به دست ما رسيده كه حجرالأسود از بهشت نازل گرديده است؛ از آن جمله، احمد از انس بن مالك و نساء از ابن عباس روايت كردهاند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: