52اول اينكه خداوند عزيز و مهربان حج را به خود نسبت داده است (وَلِلّهِ). اين نشان مىدهد كه حج، سير من الله الى الله.
حاجى عزيز! دقت كن، بايد از خدا به سوى خدا سفر كنى. اينجا سفر از من و ما به سوى خدا نيست. سفر از خلق به سوى حق نيست. صحبت از سفر حق به حق است. نشانۀ آن كلمۀ «سبيلاً» است. از اين كلمه فهميده مىشود كه استطاعت، تنها توانايى مادى نيست، بلكه قدرت يافتن براى سير و سلوك، به سوى خداست. در واقع «سبيل» راه مجاهده به سوى خداست. يُجٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ (مائده: 54) يا در آخر سورۀ عنكبوت مىخوانيم:
وَ الَّذِينَ جٰاهَدُوا فِينٰا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنٰا وَ إِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (عنكبوت: 69)
و كسانى كه در راه ما مجاهده مىكنند ما آنها را به راه خودمان هدايت مىكنيم.
در معناى كلمۀ «فينا» دقت كنيم. خداوند فرمود: «فينا» نفرمود «عنّا».
جاهدوا فينا بگفت آن شهريار
جاهدوا عنّا نگفت اى بىقرار
اين عبارت نشان مىدهد «سبيل» راهى باطنى به سوى خداست، و حج مرتبهاى درونى است كه رهرو آن دل ماست و بايد بر سبيل خدا حركت كند. به راستى چه دعوت زيبا و شريفى است. حاجى به چه مقام والايى فراخوانده شده است. افسوس، قدر اين مرتبه را نمىدانيم و دلمان استطاعت سير و سلوك، در سبيل خدا را ندارد. خوشا به حال آنانى كه به مقام استطاعت رسيدهاند و قلب خود را مهياى سفر روحانى به سوى خدا كردهاند.