152البته كسانى مىتوانند در جامعه گواه عدالت باشند كه شخصيت و هويت نفسانى آنها سمبل ميانهروى و عدالتگسترى باشد. پس عدالت پيش از آنكه يك اصل حقوقى و سياسى باشد، يك خصيصۀ اخلاقى است. يعنى كُنه عدالت ريشه در نفس سالمى دارد كه تحت تأثير اخلاق الهى است. اما نمود آن در حوزههاى اجتماعى، سياسى و اقتصادى ظاهر مىگردد. از اين رو مولاى متقيان(ع)، رشد ارزشهاى اسلامى را در گرو اعتدالگرايى انسانهاى مؤمن مىداند:
الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَي هِي الْجَادَّةُ عَلَيْهَا بَاقِي الْكِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّةِ وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ وَ إِلَيْهَا مَصِيرُ الْعَاقِبَةِ. 1
چپ و راست مسير گمراهى است، صراط مستقيم، راه ميانه است كه بقاى اجراى احكام قرآن و آثار نبوت و رشد سنّت نبوى را تضمين و عاقبت امور را با خير قرين مىسازد.
بنابراين وقتى عدالت ملكه وجود انسان گرديد، مىتواند، عدالت را در جامعه نيز پياده كند. زيرا عدالت در كلام گهربار امام على(ع)، قرار دادن هر چيزى در جاى خود است: «الْعَدْلُ يَضَعُ الأُمُورَ مَوَضِعَهَا»؛ 2 «عدالت هر چيزى را در جاى خود قرار مىدهد».
پس انسان عادل عهدهدار ساختار بخشيدن به جامعه است، تا هر چيزى و يا هر كسى را بر اساس شايستگىهايش در جاى خود قرار دهد.