97چرا خون شهدا را در عمل پاس نداشتى؟
چرا حجت را بر تو تمام كردم، راه نيافتادى؟
چرا زمين گيرِ دنيا و هوس و شهوت و لذت باقى ماندى؟
چرا اراده برخاستن دادم، برنخاستى؟
چرا مدلها و الگوهاى بندگى نشانت دادم نگاه نكردى؟
خداى رؤوف
آنروز همه وجودم اگر اشك حسرت شود، كم است.
اگر از شرم چون روغن به زمين ريخته شوم، كم است.
ندامتم سودى دارد؟
خجالتم نفعى دارد؟
سر به زير شدنم نجاتم مىدهد؟
تو عادلى هستى كه ظلم نمىكنى.
اگر من باشم و عدل تو، سخت گرفتارم.
چرا عذابم نكنى؟
اگر من باشم بىفضل تو، سخت درماندهام.
حلم و جود و كرمت اقتضاى عفو دارد.
منزهى تو خداى من، من ستم كردهام. 1
منزهى تو خداى من، من توبه مىكنم. 2
منزهى تو خداى من، من موحدم. 3
منزهى تو خداى من، من خائفم. 4
منزهى تو خداى من، من از گناهم واهمه دارم. 5