32تمردش،
ناسازگاريش،
لجبازيش،
سركشى اش،
تو از درون او خبر دارى، تو مكنونات قلبش را عالمى.
آن روزى كه از عصيان خسته مىشود،
هيچ درى برويش باز نمىشود،
هيچ كس صادقانه برويش لبخند نمىزند،
هيچ فريادرسى پاسخش نمىدهد،
عاجز و ناتوان از همه جا درمانده،
رو به سوى تو با شرم و حيا آمده،
عذرخواه و پريشان و پشيمان. 1
اشك ندامت گونههايش را خيس كرده.
سنگينى بار گناه مضطرش كرده.
تو مىبينى بكاءالخائفين را.
تو مىشنوى انين الواهنين را.
تو مىدانى حوائج السائلين را.
تو مىپذيرى عذرالتائبين را.
تو اصلاح مىكنى عمل المفسدين را.
تو ضايع نمىكنى اجرالمحسنين را.
خداى من
غافرالذنبى جز تو نيست.