159اين تويى خداى رؤوف و رحيم و كريم و با احسان كه از درِ خانهات كسى نااميد برنگشت. 1
آرزومندان به احسانت هرگز از آستان قدست رانده نشدند. 2
اميدواران بار اميد درِ خانه تو مىنهند. 3
چشم به راهان در آستان كرمت به انتظار ايستادهاند. 4
اميدمان را با يأس و نوميدى پاسخ مگو. 5
لباس يأس و سرافكندگى را به تنمان مپوش. 6
خداى مهربانم
شكر و سپاسم در برابر عظمت نعمتهايت ناچيز است. 7
حمد و ثنايم در برابر اكرام و پذيراييت ناقابل است. 8
الطاف خير تو بر سرم خيمهاى از عزت به پا كرده. 9
اعطاء نعمتهايى كه بر من منت گذاشتهاى چون گردنبندى زيبا برگردنم هرگز باز نمىشود. 10
احسان و بركات تو چون طوقى بر گردن من افتاده كه هرگز شكسته نشود. 11
نعمتهايت آنچنان انبوه است كه زبان از عهدۀ شمارشش بر نيايد. 12
فهم و ادراك من كوچكتر از دريافت فزونى نعمتهاى توست تا چه رسد به دريافت جزء جزء آنها. 13
من كجا و شكر اين همه نعمتها!! 14
من كجا و سپاس اين همه اكرامها!!