156به اشراق جمالت، به انوار پاك بىمثالت، به امواج عواطف و مهربانيت و لطايف نيكى و احسانت از تو مىخواهم گمانى را كه به پاداشهاى خيرت و هديههاى زيبايت در مقام قرب و جوارت دارم محقق فرمايى. 1
به عملم نگاه نكن به حسن ظنم بنگر.
به زشتىام ننگر به دل پر اميدم بنگر.
من با عدم لياقتم خود را در معرض نسيم لطف و عنايتت قرار دادهام.
از تو باران جود و لطف را در سرزمين خشكيدۀ دلم مىطلبم. 2
از خشم و سخطت به آغوش مهر ورضايت فرار مىكنم. 3
از تو، به سوى تو مىگريزم. 4
پناهى جز تو ندارم.
ملجأم تويى.
خانهام تويى.
اميدم تويى.
خدايم تويى.
رفيقم تويى.
دلسوزم تويى.
مولايم تويى.
به بهترينهاى نزد تو اميد بستهام. 5
به هدايايى كه به خوبانت مىدهى، چشم دوختهام. 6
به اكرامهايى كه نيمه شب به خاصان درگاهت مىدهى، طمع بستهام.