122متضرعانه امشب در خانهات را مىكوبم.
خاضعانه سر به آستان قدست مىسايم.
با اشكى كه از تلاطم قلبى عاشق و خائف برخاسته است دردم را با تو نجوا مىكنم.
اى همه اميدم، مىدانم كه سرانجام گناهانم محروميت است.
مىدانم بازتاب گناهانم مجازات در دنيا و آخرت است.
مجازات دنياييم را در سلب توفيقات يافتهام.
چوب زشتىهايم را در از دست دادن بركات عمرم ديدهام.
بعضى از چراهاى زندگيم را به من نشان دادى.
چرا هر بار كه تصميم گرفتم نماز با حالى بخوانم و خوب برابرت بايستم و با تو سخن بگويم خواب و كسالت به سراغم فرستادى؟ 1
چرا حال مناجات و اشك را در بهترين زمان راز و نياز از من گرفتى؟ 2
چرا هر بار كه تصميم مىگيرم كه درونم را از ريا و نفاق پاك كنم و با توبهكاران درگاهت همنشين شوم، براى نرسيدن به مرادم مانعى را حايل كردى؟ 3
شايد اين سلب توفيقات از اين جهت است كه مرا از درگاهت راندهاى؟ 4
شايد از من مأيوس شدهاى؟
شايد چون ديدى حق عبادتت را به سبكى و خفت انجام مىدهم، رهايم كردى؟ 5
شايد چون ديدى عاشقت نيستم، دور من خط كشيدى؟ 6