108ابراهيم(ع) گفت: «آرى». ساره گفت: «خدايت را كى مىبينى؟» ابراهيم(ع) گفت: «پس از مرگ». ساره گفت: «پس از مرگ به هاويه مىرويم در زمين كه بازگشتى از آن نيست». ابراهيم(ع) گفت: «خداوند پس از مرگ، دوباره هر چيزى را برمىانگيزد و همه چيز به سوى او باز مىگردد».
ساره گفت: «چگونه وقتى كه حتى استخوانهاى ما به خاك تبديل شد، دوباره زنده مىشويم؟» ابراهيم(ع) گفت: «خداى من، همه چيز را مبعوث مىكند و به اسرار همه چيز آگاهى دارد. در آن روز به هيچكس ظلم نمىشود و ستمكاران از نيكوكاران جدا مىشوند». ساره گفت: «جزاى كسى كه به خداى تو ايمان آورد، چيست؟» ابراهيم(ع) گفت: «آيا جزاى نيكى غير از نيكى است. پاداش آنها بخشش خداوند و بهشت برين است كه در زير آن چشمهها رواناند». ساره گفت: «و جزاى كسى كه به خداوند تو كافر شود؟» ابراهيم(ع) گفت: «جايگاه آنها جهنم است كه در آن جاودانه خواهند ماند و هر روز عذابشان شديدتر خواهد شد».
ساره با تعجب و وحشت به ابراهيم(ع) نگاه مىكرد، زيرا چيزى كه او از پيران شنيده بود، غير از اين بود. سخنان ابراهيم(ع)، حرفهاى تازهاى بود. او درباره چيزى فراتر از هستى سخن مىگفت. انسان را اشرف مخلوقات مىدانست كه همانا آن پيروزى آشكار و به همريزنده خوابهاى آبا و اجدادشان بود. سپس به ابراهيم(ع) گفت: