101به عزيزى مصر رسيده بود زليخا را ديد كه بسيار پير و زشت شده بود. زليخا از يوسف خواست تا او را دعا كند و از خدا بخواهد كه او جوان شود و زيبايى خود را بازيابد. يوسف دعا كرد و زليخا جوان شد و پس از آن يوسف(ع) با او ازدواج كرد. در روز ازدواج، يوسف به زليخا گفت: «آيا اين بهتر از آنچه كه تو مىخواستى نيست؟» زليخا گفت: «بله، اما مرا به خاطر عشقى كه به تو داشتم، ملامت نكن، حال ديگر همسر تو هستم».