133حاجى بايد پس از انجام مناسك حج، به ديدار امام خود برود، و آنچه در مناسك با خداى خود عهد بسته، با امام تجديد عهد نمايد. و بسا مناسك خود را عرضه نمايد تا امام بر درستى آن صحه بگذارد. و در زمان غيبت امام به زيارت امامان -عليهم السلام- برود.
2. تعبير به « لِلّٰهِ » در آغاز بيان حج و عمره، پيامش اين است كه حجّ و عمره و همه اجزاء و جزييات آن دو نيز بايد تنها براى خدا باشد.
3. جمله «فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ» كه پس از بيان «أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ» آمده است، مبين اين حكم است كه احصار در هر يك از حج و عمره ممكن مىباشد.
4. تخيير در پرداخت فديه، و تشريع بدل قربانى، بيانگر اين است كه احكام اسلامى از انعطاف كافى برخوردار است.
5. تعبير «فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيٰامُ» ، مبين اين حكم است كه رويكرد به صيام مترتب بر نبود قربانى است، نه تخيير بين آن دو.
6. عبارتهاى «فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيٰامٍ» ، و «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ» ، و «فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيٰامُ» . گرچه به ظاهر اخبار است، اما در حقيقت انشاء و در مقام تشريع است، يعنى انشاء به لسان اخبار مىباشد.
7. بيان حلق، قربانى و بدل قربانى در اين آيه، و نپرداختن به موارد ديگر، پيامش اين است كه لازم نيست همه مسايل را يكجا بيان نمود، بلكه بهتر است اندك اندك بيان شود.
8. گرچه در تشريع قرآن، همواره براى زن و مرد با افعال و ضماير مذكر به كار رفته است، اما مسأله حلق اختصاص به مردان دارد.
9. تفاوت تكليف نسبت به حاضر و مسافر كه فرمود: «لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِي» . نشان از حكمت اين تشريع است كه شارع براى آنان كه از راههاى دور مىآيند، و سختى و مشقت سفر را تحمل مىكنند، سزاوار است از تسهيل و تخفيف برخوردار باشند.