374«مثل ايشان مانند كسى است كه آتش افروزد؛ تا اطراف خود را روشن كند. خدا آن روشنى را ببرد و ايشان را در تاريكى رها كند كه هيچ نبينند.» 1از متون سيره هم بهخوبى مىتوان دريافت كه مسلمانان، به ماهيّت اين منافقان از طايفۀ يهود آگاه بودند؛ ولى نفاق آنان را با ستيزهجويى پاسخ نمىدادند. آنان با توجّه به اين آيهها و هدايتهاى محمّد صلى الله عليه و آله ، از خود تدبير و بردبارى نشان دادند و گرچه ريشۀ اين منافقان در جامعۀ نوپاى مدينه قطع نشد، ولى يهوديان نيز كامياب نگشتند و نتوانستند مانع نُضج جامعۀ مدينه شوند. لذا سياستپيشگان يهود با شدّت عملِ بيشترى پاى در ميدان نهادند تا قهر و دشمنى خود را به تدبير ديگر، اعمال نمايند:
3 - 2 / پ: مرحلۀ سوّم: راه سياست و خشونت
گفتيم كه در دو مرحلۀ نخستين، مشكل يهوديان حل نشد و از سويى گسترش كيفى و كمّى تعاليم محمّد صلى الله عليه و آله ، موقعيّت مهاجران و انصار را تحكيم بيشترى بخشيد. لذا طبيعى بود كه يهوديان، راه سياست و خشونت را براى خارجشدن از بنبستى كه پيش رويشان بود، انتخاب كنند. يهوديان نمىتوانستند احساس دشمنى خود را پنهان سازند. سكوت آنها در طول اقامت مسلمانان در مكّه بدان خاطر بود كه به نتايج تلاشهاى محمّد صلى الله عليه و آله چشم دوخته بودند. آنان به شكست فرهنگى قريش دل خوش داشتند؛ تا شايد از اين طريق قدرت خود را در طوايف عرب تثبيت كنند. ولى نمىدانستند كه اسلام بزرگترين مسألۀ جزيرةالعرب خواهد شد. اين بود كه احساس ناكامى كردند و كينۀ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را به دل گرفتند و در برابر معنويّت محمّد صلى الله عليه و آله نتوانستند قهر و دشمنى خود را براى مدّت مديدى پنهان سازند.
مشكل يهوديان، مشكل اقتصادى و سياسى آنان بود و نه مشكل دينى و زندگى مسالمتآميز و به دور از تعصّبات مذهبى. اين سياستپيشگانِ راه خشونت و تهديد در اوراق تاريخ عرب، نام و نشانى مُشخّص و آشكار دارند. ابناسحاق از آنها به عنوان