205محنت افتند، بازپس روند و اگر به سوى ما آيند، در مدينه با آنها مقابله كنيم.» 1بر اساس اين مستند تاريخى معلوم مىشود: پيامبر به رغم حضور قريشيان در نزديكى دروازههاى نخلستانى مدينه، حاضر به جنگ با قريشيانِ مصمّم به جنگ نبود و مىخواست با جلوگيرى از رسيدن آذوقه، آنان را وادارد تا از ستيز و جدال منصرف شوند و به مكّه بازگردند.
محمّد بن جرير طبرى مىنويسد: «پيمبر برونشدن از مدينه را خوش نداشت.» 2اين نظر مورد تأييد بعضى از صحابه بود و بعضى ديگر خروج از مدينه را طلب مىكردند. «عبداللّٰه بن ابى» در شمار كسانى است كه به طور مسلّم به صراحت بر توقّف در مدينه نظر داشته و با اين بيان، رأى مشورتى خود را داده است: «يا رسول اللّٰه! أقم بالمدينة و لا تخرج!».
با مرور آثار نخستين تاريخى، مىتوان آشكارا اتّفاق مورّخان را به اين امر يافت كه پيامبر در اين مشورت، «با كراهت» نظر خود را به خروج از مدينه اظهار و ابراز داشت.
حلبى مىنويسد: «كلّ ذلك و رسول اللّٰه - صلّى اللّٰه عليه [و آله] و سلّم - كاره للخروج». 3محمّد بن جرير طبرى مىنويسد: «رأى عبداللّٰه بن أبىّ بن سلول مانند رأى پيامبر بود كه سوى دشمن نبايد رفت.» 4ابنسعد «عدم خروج به سوى دشمن» را «رأي الأكابر من المهاجرين و الأنصار» دانسته است. 5واقدى نيز با جملۀ: «كان ذلك رأي الأكابر من أصحاب رسولاللّٰه - صلّىاللّٰه عليه وآله - من المهاجرين والأنصار» بر آن صحّه گذارده است. 6