193بود كه از ناموفّقماندنِ حمله به مسلمانان در بدر نشأت مىگرفت؟
آنگونه كه از متنهاى تاريخى و نكات مندرج در اسناد و شواهد تاريخى برمىآيد، تدارك اين هجوم خشمناكانه، ريشه در خوى حيوانى و مشركين داشته است.
آنان به رسم و تربيتِ باديهنشينى و نظام اشرافى قريش، تنها راه جبران حسّ حقارت را در كشتار و غارت مىدانستهاند. در واقع در اين موضعگيرى، مكّه و طوايف اطراف آن، نه به آيين خود مىانديشيد و نه به تعارض نظام كهن قبيلهاى با نظام اجتماعى جديد مدينه كه از شاخصهاى آباء و اجدادى خود پا بيرون نهاده بود.
اوراق و اسناد تاريخى را ورق مىزنيم و كهنترين آنها را براى تأمّل و تحقيق در اين مسأله بر مىگزينيم:
محمّد بن اسحاق به نقل از ابنهشام مىنويسد:
«چون واقعۀ بدر بيفتاد و سروران قريش كشته شدند و بعضى اسير شدند و لشكر قريش باز مكّه شدند و اسيران خود باز خريدند و از كار ايشان فارغ گشتند و جماعتى از اشراف قريش كه پدران و برادران ايشان به قتل آورده بودند، چون عبداللّٰه بن أبىرَبيعه و عِكْرَمة بن أبىجهل و صفوان بن اميّه برخاستند و جماعتى ديگر از معاريف قوم با خود ببردند و به پيش ابوسفيان بن حرب آمدند و او را گفتند:
«اى ابوسفيان! ترا معلوم است كه قوم قريش از بهر تو و اين جماعت بازرگانان كه با تو بودند، از مكّه بيرون آمدند و به جنگ محمّد شدند و اين واقعه برايشان افتاد و آنچه مهتر و بهتر قوم بودند، جمله به قتل آمدند و ما را بعد از هلاك ايشان چه لذّت و عيش باشد؛ يا در ميان عرب ما را چه رونق و ناموس باز ماند؟ و اگر ما انتقام اين كار نخواهيم، چنان اولىتر باشد كه خود را زنده در گور كنيم.» 1بر اساس اين متن تاريخى، معلوم مىشود كه قريش در واقعۀ بدر، عزم جنگيدن و