114و آزار قريش، دو سند بسيار بااهمّيّت ذكر مىكند. نخست آنكه نبيه بن وهب گويد:
«وقتى اسيران را بياوردند، پيغمبر آنها را ميان ياران خويش بپراكند و گفت با اسيران نكويى كنيد!» 1دوم آنكه از قول ابوعزيز گويد:
«وقتى از بدر مرا به سوى مدينه مىآوردند، همراه گروهى از انصار بودم. چون به غذا مىنشستند، نان را به من مىدادند و خودشان خرما مىخوردند و اين به سبب سفارشى بود كه پيامبر در بارۀ اسيران كرده بودند. و هر كس پارهنانى به دست مىآورد، به من مىداد و من شرمگين مىشدم و به آنها پس مىدادم و باز به من مىدادند و دست به آن نمىزدند.» 2بيهقى نظرگاه موسى بن عقبه را مىآورد كه آيۀ مٰا كٰانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرىٰ حَتّٰى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيٰا وَ اللّٰهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَ اللّٰهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ 3 را عتابى دانسته كه مخاطب آن گروهى از صحابه بودند كه اصرار به كشتن اسرا داشتند.
ترجمۀ آيه از اين قرار است:
«نسزد مر پيغمبر را كه او را اسيرانى باشد تا اينكه خونريزى بسيار كند در زمين. متاع دنيا را مىخواهيد و خداى آخرت را مىخواهد و خدا غالب و درستكردار است.»
مفسّران ديگر گفتهاند كه مخاطب آيه، خواستاران فديه براى آزادى اسيران بودهاند: «تريدون عَرَض الدنيا: و حطامها بأخذ الفداء». 4