93«مسجد را با سنگ منقّش ساخت و ستونهاى آن را از سنگهايى بنا كرد كه سرب در آن جا داده بودند و طاق آن را چوب ساج كرد.»
اسناد مذكور، با توجّه به تطبيق آن با مساحت مسجد در زمان پيامبر و خليفۀ دوم تا حدودى مقرون به صحّت است؛ زيرا كلّ مساحت مسجد در زمان خليفۀ دوم به 3575 مترمربّع رسيده بود و توسعۀ انجامشده از سوى عثمان، مطابق محاسبات دقيق «مكتب توسعة المسجد النّبوى السعودى» و بررسى عينى مؤلّف، بيش از 496 مترمربّع نبوده است؛ يعنى كلّ مساحت مسجد در زمان او متراژى بيش از حدود 4071 مترمربع نداشته است و اين رقم در تبديل به ذرع با مستندات مذكور اختلاف زيادى ندارد.
اين تعميرات و توسعه، طبق گفتۀ ابننجّار در «اخبار مدينة الرسول»، از اوّل ربيع الأوّل سال 29 تا محرّم سال 30 هجرى به طول انجاميد و اين نظريه با روايت مطلب بن عبداللّٰه كه سمهودى در «وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى» به آن اشاره كرده، مطابق است.
نك : نقشه : صفحۀ92
4 / الف: توسعۀ عمر بن عبدالعزيز
پس از توسعه و تعمير بناى مسجد، توسط عثمان بن عفّان، مسجد نبى به همان شكل و مصالح باقى ماند؛ تا اينكه وليد بن عبدالملك در سال 86 ق. به خلافت رسيد و عمربن عبدالعزيز را به استاندارى مدينه و مكّه منصوب كرد. محمدبن جرير طبرى در «تاريخ الرّسل و الملوك» 1 ذيل سخن از حوادث سال 88 مىگويد:
«در همين سال وليد عبدالملك بگفت تا مسجد پيمبر خدا صلى الله عليه و آله را ويران كنند و خانۀ همسران پيغمبر را نيز ويران كنند و در مسجد بيندازند.» 2خانه و اتاقهاى محلّ سكونت پيامبر تا آن زمان، به همان حالت و وضعيّت اوليّۀ خود باقى مانده بود. نه خليفۀ دوم و نه عثمان بن عفّان، به موقعيّت ساختمانى حجرهها و خانۀ رسول اسلام و دخترش فاطمه، لطمهاى وارد نياورده بودند و دلبستگى شديد مردم