476پيامبر پس از وفاتِ سكران، سوده را به عقد خود در آورد و او دومين همسر پيامبر بود.
ولى عبداللّٰه بن محمّد بن عقيل معتقد است: او پس از عايشه، سومين همسر پيامبر شد.
از آراء مذكور كه بگذريم، به فراز ديگرى مىرسيم و آن طلاق سوده بوده است.
پيامبر اسلام به دلايلى كه چندان بر مورّخان روشن نيست، تصميم به طلاق سوده مىگيرد؛ ولى سوده كه از اين جهت در نگرانى بسر مىبرد، از پيامبر خواست بىآنكه طلاقش دهد، از هم متاركه نمايند.
ترمذى به نقل از عكرمه و ابنعبّاس به اين ماجرا اشاره نموده 1 و طبرانى و بيهقى در تأييد واقعه، به گفتۀ ابنمنذر روى آوردهاند.
بعضى از مفسّران، شأن نزول آيۀ 128 از سورۀ نساء را همين حادثه دانستهاند. در اين آيه مىخوانيم:
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْهِمٰا أَنْ يُصْلِحٰا بَيْنَهُمٰا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ كٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِيراً . 2سيوطى در كتاب خود به گفتۀ على ابن ابىطالب نظر انداخته كه فحواى آن، عدم طلاق زنى است كه از همبسترشدن عاجز مانده است 3 و اين به گفتۀ ابنعبّاس در مورد سوده صادق بوده است. 4 مورّخان گفتهاند: