37مطالعات و مشاهدات مؤلّفان، سير تكاملى پيدا كرد و ما تأليفى را نمىبينيم كه از آرا و اسناد متقدّمان خود ياد نكرده باشد.
تطوّر اين سير، از اواخر سدۀ دوم هجرت رو به تكامل نهاد و هميشه سعى مىشده تا ضمن توصيف موقعيّت زمانى، آن را با ديرينۀ تاريخى و آرا و اسناد گذشته بسنجند و مورد تطابق قرار دهند. از اين رو آثار مذكور به صورت يك مجموعۀ زنجيرهاى جلوه مىكند.
اينجانب براى شناخت منابع مذكور، زحمات فراوانى را متحمّل شد و اسنادى را كه به صورت خطى يا چاپى امكان دسترسى به آن بود، جمعآورى نمود و از محتويات و مندرجات نسخههاى مفقود شده در آثار متأخّرانش آگاهى يافت.
تكميل چنين پژوهشى در شناخت آثار مدينهشناسان، به عنوان كارى كه قُدماى ما آغاز كردند و اساساً تحليل، نقد و طبقهبندى آنها موضوع مستقلى است كه در كتاب مدينهشناسى مورد بررسى قرار گرفته و در مأخذ مستندات كتاب به آنها استناد شده است. ولى در اين مقدمه، شايسته است كه بر اساس رعايت تقدّم تاريخى از مدينهشناسان مزبور نام ببريم:
ابنزباله (199ه .ق.)، زبيربن بكار (256/172ه .ق.)، يحيىبن حسن (277/214ه .ق.)، عمربن شبّه (262/171ه .ق.)، علىبن محمّد مدائنى (225/135ه .ق.)، رزينبن معاويه اندلسى (535ه .ق.)، ابننجّار (641/578ه .ق.)، جمالالدّين محمّد مطرى (741/676ه .ق.)، عفيفالدّين عبداللّٰه مطرى (765/698ه .ق.) زينالدّين مراغى (826/727ه .ق.) مجدالدّين فيروزآبادى (817/720ه .ق.)، سخاوى (902/821ه .ق.)
ولى جامع همۀ اين آثارشناسان مدينه، نورالدين سمهودى (844 / 911ه .ق.) از مصريان مقيم مدينه است كه با نگارش كتابِ «وفاء الوفا بأخبار دار المصطفىٰ» سند كامل و جامعى را تا قرن 9ه .ق. براى ما به يادگار گذاشت. سپس مدينهشناسانى چون: محمد كبريت (1012 / 1070ه .ق.) و برزنجى دنبالۀ كار او را گرفتند.
آنچه كه قدماى ما در اين آثار پژوهشى نگاشتند، با تغييرات روزافزون شهر مدينه و گسترش آن در دوران عثمانىها - خصوصاً پس از برداشتن حصار مدينه و مدرنيزه شدن شهر در سه دهۀ نخست حكومت سعودى - چندان مفيد فايده نبود، تا اينكه استادانى كه به حق بايد با احترام از آنان نام ببريم، توانستند چهرۀ جديد مدينه را مطابق مستندات تاريخى مندرج در آثار قدما ترسيم نمايند. اينان