237
فصل هشتم: مسجد ذباب
الف: كوه ذباب
ياقوت حموى در «معجمالبلدان» ذباب را نام كوهى در مدينه مىداند و بهگفتۀ عمرانى، نام پرندهاى است كه به ضبط حازمى، «ذِباب» تلفّظ مىشود.
ابناثير در النّهايه، ذيل مادّۀ ذباب، به نقل از هروى مىگويد:
ذباب به معناى شوم و يا قسمت بُرندۀ شمشير مىباشد.
و از ابنموسى به متن حديثى اشاره مىكند كه به استناد آن، «ذباب» به معناى زنبور عسل نيز آمده است. به هر حال «ابناثير» در اينكه ذباب نام كوهى كوچك در مدينه است، ترديدى به خود راه نمىدهد.
فيروزآبادى در «المغانم المطابه فى معالم طابه» (ص 146)، همعقيده با ديگر مورّخان، ذبابرا درتلفّظ چون غُراب وكِتاب دانسته، صريحاًمىنگارد: «جبلٌ بالمدينة».
مقدّم بر همۀ مجامع لغت، كتاب: بلادالعرب، اثرِ حسن بن عبداللّٰه اصفهانى است كه در دهۀ نخست قرن سوم هجرى نگاشته شده است. اصفهانى چون از كوههاى مدينه ياد مىكند، در صفحۀ 35 مىنويسد:
«أُحد و عَيْرٌ و الجماءُ و ذُباب بالمدينة و قربها».
و البكرى موقعيت جغرافيايى آن را دقيقتر بر ما مىشناساند كه: «ذُباب... أسفل من