222اسماء را محلّ وثوق خوانده و آن را حديثى متّصل دانسته است.
ماوردى در «اعلام النّبوّه» (ص79) و بيهقى در «دلائلالنّبوه» و ابنسبع در «شفاءالصّدور» و سيوطى در «جمعالجوامع» (ج5، ص277) و «خصائصالكبرى» (ج2، ص183) و «كشفاللّبس فى حديث ردّالشمس»، واقعه را از نشانههاى پيامبرى شمردهاند.
حافظ قاضى مالك اندلسى (متوفّاى 544ه .ق.) در «الشّفاء» حديث را نقل مىكند و به صحّت آن اطمينان دارد و «ابوالمظفّر يوسف قز اوغلى» (مُتوفّاى 654 ق) 1 در التّذكره به قضاوت پدر بزرگ خود، ايراد گرفته است. ابنحجر عسقلانى در «فتحالبارى» (ج2، ص168) به ابنجوزى خرده گرفت كه چرا حديث اسماء بنت عميس را رد كرده است و خود آن را از طريق اسماء، علىّبن ابىطالب، حسينبن على، ابوسعيد و ابوهريره روايت كرده و به دفاع از رجال حديث آن پرداخته است.
حافظ ابوعبداللّٰه محمّدبن يوسف گنجى شافعى در كفايةالطالب (ص 244 - 237) حديث اسماء را براى كسانى كه به عالم غيب معتقدند، غير قابل انكار مىداند و به نظريّۀ ابنجوزى و ابنتيميّه اعتراض نموده است. حافظ شهابالدّين ابنحجر هيثمى (متوفّاى 974 ق.) حديث اسماء را يكى از جلوههاى كرامت علىّبن ابىطالب دانسته است. 2از سيرهنويسان مىتوان نورالدّين حلبى شافعى (مُتوفّاى 1044 ه .ق.) را نام برد كه در السّيرة النّبويّه (ج 1، ص 413) حديث اسماء را حديثى متّصل خوانده است. سيّد احمد زينى دحلان در السّيرة النّبويه، حاشيۀ حلبى، صريحاً گفته است: نظريّۀ ابنجوزى فاقد اعتبار است.
شهابالدّين خفاجى حنفى (مُتوفّاى 1069ه .ق.) از تعدّد طرق روايت، صدق صحّتش را استنباط كرده است و ابوعبداللّٰه زرقانى مالكى (متوفّاى 1122 ق.) مىگويد:
«اگر اسناد حديث را به ابنجوزى عرضه مىداشتند، مىپذيرفت كه حديث اسماء،