85حديثهاى ساختگى فراوان در تحكيم سلاطين عباسى به كار گرفته شد و طبيعى است به موازات استفاده از اين نوع حديثها كه دربارۀ يكايك اين خلفا و دربارۀ جناب عباس 1سرسلسلۀ اين خاندان بوجود آمد، بهرهبردارى از تغيير و توسعۀ مدفن او نيز بهعمل آمده است؛ زيرا اگر بنىاميه علىرغم افكار عمومى و برخلاف ميل باطنى مردم، از اين سياست استفاده مىنمود، چرا سفاح و منصور از همين سياست كه مطابق ميل مسلمانان و موافق با افكار آنان نيز بود استفاده نكنند و مدفن عباس وخانۀ عقيل را كه آنروز مدفن سه تن از فرزندان رسول خدا و فاطمه عليها السلام بود به صورت«مسجد»و زيارتگاه عمومى درنياورند و از اين طريق ضمن معرفى خاندان خويش و پيوند آن با رسول خدا صلى الله عليه و آله كه بزرگترين عامل پيروزى آنان بر بنىاميه بود به اثبات نرسانند و با احترام ضمنى بر اهلبيت كه با شعار حمايت از آنان، بنىاميه را از صحنه خارج كرده بود اين شعار را به صورت مجسم در معرض تماشاى همگان قرار ندهند؟
و اگر بنىاميه تلاش مىنمود بدون توجه به افكار عمومى با ضميمه كردن محل دفن عثمان به گورستان مسلمانان و انتقال سنگ قبر ابن مظعون به قبر ابن عفان سياست خود را اعمال كند، چرا بنىعباس با توسعه و تعمير محل دفن عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله كه به انگيزۀ اعتبار و احترام، در كنار بقيع و در مقبرۀ خصوصى و خانوادگى دفن شده بود از به كارگيرى اين سياست محروم شود؟
واگر معاويه مىخواست بانبش قبر حضرت حمزه و ساير شهداى احد، آثار جنايت تاريخى خود و خاندانش را از صفحۀ تاريخ بزدايد و خاطرۀ تلخ و نكبتبارِ شكافتن