57زمين قضاعه بماند،احساس بدى داشت.به همين جهت،در اولين فرصت با حُجّاج به سمت مكه حركت كرد.در اين وقت حليل بن حبشيۀ خزاعى بر اين شهر امارت داشت و كليد كعبه در اختيارش بود.او از دختر حليل خواستگارى كرد.زمانى كه حليل نسب او را شناخت خواستگارىاش را پذيرفت و دخترش را به او داد.وى همانجا ماندگار شد تا از او فرزندانى يافت.هر بار كه حليل مريض مىشد كليد را به دخترش مىداد تا خانۀ كعبه را بگشايد.گاه نيز كليد را به قصى شُوىِ دخترش يا برخى از فرزندان او مىداد.زمانى كه حليل در بستر مرگ افتاد،قضى را خواست و ولايت كعبه را به او داده،كليد را تسليم وى كرد.اما خزاعه حاضر به پذيرش اين امر نشد.قصى نزد بنى كنانه كه قومش بودند رفت و از آنان خواست تا در مقابل وى حمايتش كنند.وى به دنبال برادرِ مادرىاش در قضاعه فرستاد و آنان همراه شمارى از قضاعه به يارى او شتافتند.زمانى كه همه در مكه اجتماع كردند براى حج آماده شدند.در روزهاى پايانى منىٰ بود كه قضاعه به سراغ خزاعه فرستادند و از آنان خواستند تا آنچه را حليل به قصى واگذاشته،به وى بسپارند،در غير اين صورت كار به جنگ خواهد كشيد.خزاعه حاضر به قبول اين درخواست نشد.نبرد در فاصلۀ دو مأزمۀ منىٰ آغاز شد،جايى كه آن را مفجر 1ناميدند؛به اين معنا كه در آنجا فجور و خونريزى شد.آنان پس از يك نبرد شديد حاضر به مصالحه شدند و حكميت را نزد يعمر بن عوف كه مردى از بنى كنانه بود بردند.او براى قصى چنان حكم كرد كه حجابت كعبه و ولايت مكه را داشته باشد تا به وصيّت حليل عمل شود.نيز خزاعه از خانههاى خود در مكه خارج نشوند.خزاعه بدين حكم كه به نفع قصى بود رضايت دادند 2و قصى كار كعبه و امور آن را كه به نوعى سرورى بر مكه بود،به دست گرفت.وى قوم خود را گرد آورده،در مكه سكونت داد و به كمك آنان عزت يافت.اين وقايع تقريباً