336درگذشت و نعش او را در وقت نماز جمعه،گرد كعبه طواف داد.وى را در ذىقعدۀ همان سال در قبرستان مَعْلات دفن كردند. 1
در سال 747 سه بردار از مصر آزاد شدند،در حالى كه از سلطان نامهاى در دست داشتند كه مىبايست امارت نيمى از منطقه به آن سه نفر داده شده و نيم ديگر از آن عجلان باشد. 2
اين اقدام به روشنى نشان مىدهد كه مماليك آن اندازه كه براى حفظ نام خود در خطبه اهميت قائل بودند،براى امنيت مكه ارزش قائل نبودند.در غير اين صورت اين اقدامكه سه نفر را بافرستادن حكمى شريك در امارت كنند،يعنى چهار نفر را در منطقهاى كه بسيار كوچكتر از آن است كه مشاركت بردارد،شريك كنند،چه معنايى دارد؟
من ترديدى ندارم كه مغزهاى متفكر مماليك به اين نكته آگاهى داشتند كه اشراف مكه سر امارت با يكديگر رقابت دارند و بيش از آن كه در انديشۀ حلّ اين رقابت با عقل و حكمت باشند،در فكر حفظ نام و دعاى براى خود در خطبههاى مكه هستند.شايد هم از حلّ آن رقابت عاجز بوده و ترس آن داشتند كه در صورت حمايت از شريك ديگر، چندان كه بايد،كارشان موفقيتآميز نباشد و موقعيت خود را براى دعاى در خطبه از دست بدهند.به همين دليل در مقابل غوغاگران بر ضد حاكم مكه،جز به صورت محدود نمىايستادند.زمانى هم كه دخالت مىكردند،مخالفان و غوغائيان را اسير كرده به مصر مىبردند و تلاش مىكردند تا آنجا كه ممكن است آنان را راضى نگاه دارند و يارانشان را بپذيرند و در مجالس خود در صدر جايشان دهند.
دليل اين امر آن بود كه مغزهاى متفكر مماليك مىدانستند كه اين اسرا تمامى آرزوهايشان را در بارۀ داشتن امارت مكه از دست ندادهاند و به ناچار روزى كه مماليك مجبور شوند دولت مكه را در اختيار بگيرند،بايد حكومت را به اينها يا نسل اينان برسانند؛و اين زمانى رخ خواهد داد كه حاكم فعلى مكه،به دلايلى،ارتباطش را با