332بر ضد برادرش رميثه به راه انداخته بود.
بدين ترتيب عطيفه،برابر رميثه ساكت ننشسته با گردآورى قبايل شروع به دشمنى كرد.اين دشمنى چندان گسترده شد كه در سال 731 ميان آنان نبردى درگرفت.
همزمان با ورود قافلۀ مصرى در اين سال،نبرد شديدى ميان دو برادر جريان داشت و رميثه براى استقبال از آن كاروان،حسب المعمول،نتوانست بيرون برود.چنان كه عطيفه هم نتوانست به كاروان مصر متصل شده يا با آنان ملاقات كند.بسا دليلش آن بود كه مصر حاضر به حمايت از وى در برابر برادرش رميثه نبود.زمانى كه رئيس كاروان حج مصرى به قاهره بازگشت،از جفاى هر دو برادر در حق خود به ملك الناصر قلاوون شكايت كرده از فتنههاى مكه ميان آن دو سخن گفت.قلاوون نامهاى به دو برادر نوشت و از آنان خواست تا هر دو به مصر بيايند.اين دو،درخواست او را رد كرده با يكديگر مصالحه كردند و با يكديگر تصميم به قطع ارتباط با مصر گرفتند.
زمانى كه ملك ناصر از اين امر مطلع گرديد،خشمگين شده،دستور داد تا يك يورش نظامى به مكه را تدارك ببينند تا هر دو برادر و تمامى اشراف از بنىالحسن و هواداران و بردگان آنان را مستأصل كنند.وى به فرمانده سپاه گفت تا خون هر كسى را كه در كنار آنان بماند،بريزند و وادى نخله 1را چندان به آتش كشند كه نه دخترى در آن بماند و نه خانۀ آبادى.چنان كه همۀ زنهايشان از منازل مكه و اطراف آن خارج شوند.
در اين وقت قاضى جلالالدين محمد قزوينى كه در مجلس سلطان ناصر حاضر بود برخاسته او را موعظه كرد و لزوم حفظ حرمت حرم را يادآور شده و پيشنهاد كرد تا نامهاى در تأييد رميثه براى امارت بنويسد و با ارسال سپاهى او را در تأمين امنيت بلاد حمايت كند.ناصر رأى او را پذيرفت و ششصد نفر سپاهى را آماده كرده،همراه با نامهاى در تأييد رميثه به آن شهر فرستاد.
اين سپاه در نيمۀ صفر سال 731 از قاهره حركت كرده،در دهۀ اوّل ربيعالثانى به مكه رسيد.دو برادر در اين باره به ترديد افتاده،شروع به آماده كردن شرايط براى دفاع