243نزديك شهر، مستقبلين پياده از آقايان طلاب و علما آمده بودند. محض احترام آنها پياده شده وارد شديم به باغِ خارج دروازه كه از«جناب شيخ الاسلام»است.
حقيقتاً«جناب شيخالاسلام»در اين سفر هم مثل ساير اسفار ما را خجل كردند، باز حكايت مهمانى و سفره مفصل سرگرفت، سه شب و سه نهار ما را نگاه داشتند، خيلى مهمانى مجلل شايان مفصلى كردند، نصف«نيشابور»در اين دو سه روز شام و نهار مىخوردند. حضرات آقايان اهل«نيشابور»هم تمامى ديدن آمدند،«جناب قاضى»هم كه هفت سال است با حقير به جهت امر توليت زرگران قهر بودند ديدن آمدند و معانقه كرديم، در«نيشابور»فراش باشى كشيك اول و برادرش و چند نفر ديگر از«مشهد» استقبال آمده بودند.
خرم آباد
روز چهارم به هر قسم بود از«جناب آقاى شيخ الاسلام»معذرت خواسته، رفتيم «خرمآباد»كه ملك موروثى و يك فرسخى شهر است. چهار شب هم در«خرمآباد» توقف كرده، قدرى از كارهاى خود وارسى كردم و حسابهاى خود با«حاجى غلامحسين»مفروغ كردم و به جهت تكاهل و تنبلى كه او كرده بود او را معزول كرده، برادرش را صاحب كار كردم كه«حاجى محمد حسن»باشد. گوسفندهاى خود را هم وارسى كردم، خيلى تلف شده است. آن قدرى كه باقى مانده داغ كردم، روز چهارم ماه از «نيشابور»حركت كرده، شب اول«باغ شن»و شب دوم«شريف آباد».
ورود به مشهد
از«شريف آباد»ساعت چهار سوار درشكه شده محض اينكه كسى به زحمت استقبال نيفتد، اول طلوع آفتاب از دروازه«ارك»روز يكشنبه هفتم شهر شعبان المعظم وارد«مشهد»شدم، تمام مسافرت ده ماه و دو روز كم طول كشيد.
با اين همه جمعى از دروازه خيابان سفلى، بيرون شهر رفته بودند و از طرف توليت و ايالت يدك و كالسكه برده بودند.