232كردم، طلبى كه از او داشتم قدرى به او بخشيده و قدرى هم پس گرفتم، از«حاج على عرب»مال كرايه كردم تا«طهران». اينجا نواب«شاهزاده ميرزا»رئيس تلگراف خانه «كرمانشاه»بود ملاقات شد. آدم خوبى است
... السلطنه 1 كارگذار«كرمانشاهان»هم ملاقات كرد، من هم بازديد كردم، بسيار آدم خوبى است و نجيب است.
روزى هم رفتم به تماشاى«طاق بستان»، اگر چه تفصيل او را همه نوشتهاند ما هم مختصرى مىنويسيم. 2
رود قره سو
بعد از چهار روز توقف در«كرمانشاهان»، اول غروب روز چهارم، مطابق چهاردهم ماه جمادى الاولى حركت كرديم، آمديم يك فرسخى شهر كنار رود«قره سو». پل بزرگى و دو سه باب قهوهخانه و دو سه دكان بقالى و علاّفى دارد، شب ماهتاب و جاى باصفايى دارد، تا اول طلوع صبح توقف كرده، بين طلوعين حركت كرده آمديم«بيستون»، كنار چشمه محوطهاى بود كه اشجار كاشته بودند، چادر زديم. حقيقتاً«بيستون»آب صاف خوبى دارد، منزلى باصفا است، در جلو منظر چادرها چمن خوبى بود.
عصرى رفتم بالاى كوه، به تماشاى آثار قديمه، اوّل ما يُرى 3 كوه را صاف كردهاند و لوحى بزرگ به خط نسخ كه در آخر آن هم رقم دارد«محسن آقا»نامى وقف نامه املاكى است كه«شيخ على خان زنگنه»وقف كرده است.
روز ديگر صبح را وارد«كنگاور»شديم،«كنگاور»قصبۀ بزرگ، بلكه شهرى كوچك است، بازارى دارد. حكومت آن با«صارى اصلان» 4 است، احكام و توصيهاى داشتم،