199
ملاقات با كشيش
از اتفاقات اينجا ملاقات با كشيش اين ده شد، كه آدم خوش صورتى بود، او را ديدم عربى را خوب صحبت مىكرد، مىگفت كه من راهب هستم، كشيش نيستم. به جهت علت 1 مزاج و درد معده، طبيب تجويز حركت كرده بود. آمدم اينجا، آب معدنى دارد كه بيست دقيقه راه است، خوردم و سازگار شد، يك دو ماهى ماندم، كشيش اينجا مرد، امرى از«پاپ»رسيد كه من موقتاً در اينجا بمانم تا كشيش معين شود، حالا يك سال است كه هستم و هنوز هم تعيين كشيش نشده است.
رفتم به تماشاى كليسا، كتب خود را آورد نشان داد، و ما را برد به خانه خودش كه در همان محوطه بود، اطاق مختصرى داشت، قاليچهاى و ميزى كوچك داشت كه چند جلد كتاب روى آن بود، قدرى كتابهاى او را نگاه كردم، از آن جمله كتاب كوچكى بود كه به لسان عربى ترجمه شده بود و در لندن به طبع رسيده بود، كتاب«مواعظ»اسم داشت، فصل اول او در اثبات توحيد نوشته بودند، و فصل سيّم و چهارم او در اثبات عصمت«حضرت مريم»نوشته بود، از آن جمله در عفت«حضرت مريم»، استشهاد آيۀ مباركه«كلام اللّٰه مجيد»كرده، و عين آيات مباركات كه«[ قٰالَ إِنَّمٰا] أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاٰماً زَكِيًّا* قٰالَتْ أَنّٰى يَكُونُ لِي غُلاٰمٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ» 2 الى آخر الايات فى ذلك، نقل كرده بود.
به او گفتم: آيا قرآن نازل بر پيغمبر ما را راست مىدانيد؟ جواب داد كه آنچه درباره «مسيح»است، صحيح است و خلافى ندارد.
گفتم: به اين قاعده بايد صحيح باشد، چرا كه به اكثر علماى نصارى دروغ نمىشد كه گفته شود، آنچه متعلق به احوال«حضرت مسيح»است، همه صحيح باشد.
گفت: چنين است
گفتم: در قرآن ماست كه«حضرت عيسى»گفته است: «إِنِّي[ رَسُولُ اللّٰهِ إِلَيْكُمْ