192«اندلس»است، واقع گرديد، و چون زمان صباوت در خود ديد به«قرطبه»و«اشبيليّه» مسافرت ورزيد و تحصيل علوم را كمر همت بر ميان بست، بيشتر شهرها را مسافرت نمود، در علمِ حكمت و كلام او را تقدّمى از كلام، و در علم تصوّف مقتداى أنام است، بعد از پيمودن هشت مرحله 1 از مراحل زندگانى، در سنۀ ششصد و سى و هشت جهان را بدرود كرده، در صالحيه شام مدفون شده، صبح زندگانيش مبدل به شام گرديد.
از مرموزات خود محى الدين نقل مىكنند كه:
اذا دخل السين فى الثيّن، يظهر قبر محى الدين 2، و اين رمز را حمل بر دخول «سلطان سليم خان عثمانى»به شام و عمارت كردن قبر محى الدين را نمودهاند و حتى نوشتهاند: اول كسى كه آن مزار را عمارت نمود،«سلطان سليم خان عثمانى»بود.
در سنه نهصد و بيست و سه كه به«شام»آمد، اين مسجد و مزار براى«محى الدين» بساخت، و بعضى املاك بر او وقف نمود، و متولى و ناظر از براى او مقرر كرده و مطبخ و دارالضيافة مقرر نمود، و تاكنون كه سنه هزار و سيصد و بيست و چهار است، بعضى بلكه بيشتر رسومات او، كماكان برقرار است.
«شام»حقيقتاً خوب جائى است، مردم او هم خيلى زود انس هستند، حمامهائى دارند كه از تعريف خارج است، همه سنگ مرمر مثل آئينه، و تمام، آبهاى جارى و فوارهها و هم نمره دارد، و هر حمامى هم يك خزانه كوچكى دارد، آبهاى آن معطر، واقعاً از تعريف خارج است.
قنسول شام
«قنسول شام»، پيرمردى«حاجى ميرزا حسينخان»نام، كه مدتى هم«قنسول حجاز»بوده است، آدم خوبى بود، ديدن آمد، مهمانى مفصل خوبى هم كرده بود، به وضع ايران سفره چيده بود، و پلو و چلو داشتند، خيلى غذاهاى خوب داشتند، خيلى هم تبرئه مىكرد كه من از حاج، مداخلى ابدا نمىكنم، نسبتاً بهتر از ساير قنسولها بود، جمعى را