180مساوى بلكه سه مساوى پرتغالهاى بزرگ است،«استرابادى»است، خيلى هم ارزان است، انارى ترش دارد، اما گران است، منى چهار قران است، ماست و پنير و شير خيلى فراوان، شيرينى يك قران و پنج شاهى، پنير منى دو قِرآن و نيم.
بزهاى شام
اما خوب، ماست چكيده خوب منى دو قرآن، چيزى مىخواهم بنويسم و مىترسم كه مطالعه كنند حمل بر دروغ و اغراق كنند، ولى هر كس كه شام رفته است به خصوص فصل بهار ديده است، و آن فقره بزهاى شام است كه صبحهاى زود يك نفر ده دوازده بز، در جلو خود انداخته، و در منزلها مىآورد، فرياد مىكند حليب، هر كس بخواهد او يك بز را فرياد مىزند، به اسم آن بز جدا مىشود و مىآيد، پاهاى خود را گشاد مىگذارد، و آن وقت او را مىدوشد، همراهان از شير او اغراق نقل كردند، ولى حقير محض اطمينان يك روز رفتم در حيات ايستادم، بزى زرد را صدا زد و دو رطل و نيم، كه دو من و ده سير تبريز باشد، از يك بز دوشيده و داد، گفتم ديگر هم بدوش گفت: حالا ندارد، بعد از دو سه ساعت ديگر يك رطل ديگر هم مىدهد، اى كاش مىشد از اين بزها به«ايران»مىبرديم، كه خيلى نقل دارد و شيرش هم خيلى خوش طعم، شير برنج خوبى شده بود، اغلب روزها مىآورد مىخريديم، و در همه كوچهها هست، ولى روزى كه«زينبيّه»مىرفتم، ديدم كه اين بزها را در ميان حصيرهاى تازه، كه خيلى هم بلند بود، ول كرده بودند كه علف مىخوردند.
سقاخانه
ميان كوچهها، هر صد قدمى سقاخانه، مانند حوض سنگى از سنگهاى خيلى خوب ساختهاند، يك لوله آب صاف متصلا به حوض مىريزد، و سرشار كرده، از پاشويه به زمين مىرود و داخل رودخانه مىشود، شب از ساعت سه، در همه شهر صداى آب مثل ييلاقات پر آب«مشهد»شنيده مىشود، قهوهخانه بزرگى مقبول، كه اغلب مشرف به رودخانه است ساختهاند، اسباب قهوهخانهها از صندلى و نيم تختهاى خيلى خوب، و