148
ولولا أبوطالبٍ و بَنُوهُ
شرح حال ابوطالب
شرح احوال آن بزرگوار را به طريق اجمال و اختصار اين است كه، آن بزرگوار پسر«عبدالمطلب»، و از عظماء قريش، و سيادت و رياست«مكه»بعد از«عبدالمطلب»آن بزرگوار را مسلّم بود، وى با اينكه مال نداشت، رياست و بزرگى مىنمود، و كَفىٰ به فضلاً اينكه اصل شجره ولايت و كافل و حامى حضرت رسالت است، و از اسلام آن بزرگوار بين علماى عامه و خاصه منازعه است، جمهور از علماء عامه بر عدم اسلام آن بزرگوار هستند، چنانچه اعتقاد حاليه علماى«مكه»بر همين است، و حقير خود از«شيخ داود»كه يكى از علماى«مكه»است، از اسلام آن بزرگوار پرسيدم؟ در جواب گفت: سكوت در اين باب بهتر است، به جهت اينكه جد سيد تا شريف است، معلوم بود كه اعتقاد او بر عدم اسلام است، و از ترس«شريف مكه»سكوت دارد، ليكن محققين از علماى عامه بر اسلام آن بزرگواراند، كه از آن جمله است«ابن اثير»در تاريخ خود 1، بلكه بعضى از علماى عامه كتابى در اسلام آن بزرگوار تأليف نموده است، و اسلام آن سيد را از براهين و احاديث معتبر معين داشته است.
و از جمله احاديث صحيح است كه پيامبر خدا فرمود:
«أنا و كافِلُ اليتيمِ كَهاتَيْنِ»
آنگاه دو انگشت مبارك را به يكديگر چسبانيد، و مقصود از كافل يتيم«حضرت ابوطالب»بود، و از حضرت امام ثامن ضامن - سلام اللّٰه عليه - مروى است كه: كسى از آن بزرگوار سؤال نمود از اسلام«ابوطالب»، فرمودند: اعتقاد تو چيست؟ عرض كرد: اعتقاد