141كنيزها را لباسهاى عربى خوب پوشانيدهاند، بعضى را كه مىديدم و به عربى مىگفتم ميل دارى كه تو را خريده و ببرم، التماس مىكرد كه ببريد!
به دو جهت نخريدم: يكى اشكال در بيع و شراء آنها كردم.
دوم هم«حاجى قاسم»كه همراه بود، هر كدام را كه خواستم بخرم عيبى از او پيدا كرد، يكى را مىگفت: زبانش سياه است. يكى را مىگفت: پايش معيوب است. يكى را مىگفت دستش معيوب است. يكى را مىگفت: آبله نكرده و سينههايش معيوب است.
مختصر از هر كدامى عيبى گرفت و نگذاشت كه بخرم!
پنجشنبه و جمعه در«مكه معظمه»روضه خوانديم، و حاج خراسانى و تبريزى آمدند، مجلس خوبى شد، تلگراف سلامتى خود را هم روز چهاردهم به«مشهد»كردم، كاغذ هم نوشتم، خيلى عجب است كه هر وقت به«طواف»مشرف مىشوم، جناب آقاى «نايب التوليه»را مىبينم كه طواف مىكند، گاهى به قسمى مشتبه مىشوم كه مىخواهم بروم نزديك و ببينم.
خوابهاى عجيب مكه
خوابهاى عجيب در«مكه»ديدم، يكى اين بود كه خواب ديدم«جناب ميرزا محمد كاظم»ناظر، در شب هفدهم ذى قعده مرحوم شده است، ان شاء اللّٰه خداوند به خير كند، ناخوش هم بود، انشااللّٰه به حال آمده [ باشد] .
خواب ديگر ديدم كه به من مىگفتند: حج تو مقبول شد و ثواب هفتاد حج براى تو نوشته شد. يكى ديگر از آقازادگان«مشهد»را در شب بيست و هفتم در«فخ»خواب ديدم، ريش خود را تراشيده است، آن هم تعبير خوبى ندارد، و ان شاء اللّٰه خداوند درباره او به خير كند.
«مكه»بحمداللّٰه هر روزه ارزانى بيشتر است، با اين كثرت جمعيت نرخها ابدا تفاوتى ندارد و نكرده است، مگر كرايه مال، كه به جهت نيامدن«جبلى»گرانتر شده است و بيشتر حاج از راه«شام»راهى شدهاند.
شبى در«مكه»خواب ديدم كه در مسجد كسى قرآنى به حقير تعارف كرد، و حقير