87
[تركمصر]
ما برفتيم و شه خوبان بماند
تن روان گرديد و آنجا جان بماند
چون ببستيم از در شهزاده بار
شد روان از اشك خونين صد قطار
پيشواى خود چو محمل ساختيم
در كنار بركه منزل ساختيم
روز ديگر نيست منزل جز بويب
هست مملو از شرف بىشك و ريب
قافله آنجا شتر سازد قطار
هر كسى در جاى خود گيرد قرار
چار صف بندد شتر را ميرحاج
مىكند از بهر دزدان اين علاج
هر قطار از شرق باشد تا به غرب
دزد با وى كى تواند كرد حرب
بلكه باشد چون تسلسل هر قطار
فارغ از تعيين بالا و كنار
هست محمل در ميان دايم روان
همچو سلطان در ميان چاكران
ناقۀ محمل به نزد هر كسى
بهترست از ناقۀ صالح بسى
هر نفس باشد ازو مُحىِ العظام
هر پى پايش به از ماه تمام
كهكشانش از شرف باشد رسن
ساربان او بُوَد ويس قرن
چرخ اطلس هست كمتر از جُلَش
رشتههاى خور فرود از كاكلش
چون معظمتر ز چرخ آمد تنش
برتر از قوس قزح شد گردنش
گر عرق ريزد ازو يك پارهاى
باشد آن هر قطره يك سيارهاى