80
سه روز اندر منىٰ چون مكث كردم
ز دنيا و ز عقبى بهره بردم
پس آنگه روز سيّم بار كردم
سوى بيت الحرام الغار كردم
به ابطح باز خرگه را تكيدم
ز پا خار ممانع را كشيدم
نهادم بر حريم كبريا رو
شدم پروانۀ شمع قد او
غرض روز و شبم بودى همين كار
كه گردم گرد او چون چرخ دوّار
ز بعد هر طواف از عرض حاجت
نكردم كوتهى اندر سماجت
به درگاه خداوند يگانه
نمىدانم درش مقبول يا نه
دلا غافل مباش از لطف يزدان
چو آيد در تلاطم بحر احسان
نماند جرم تو چون پر كاهى
به نزد رحمت و لطف الهى
بود روشن كه عصيانم عظيم است
ندارم غم،چو رحمانم رحيم است
[خروج ازمكه]
ز بعد هفت روز از عيد قربان
نمود آن پادشاه پادشاهان
مرخص از حريم خويش ما را
بيا بنگر تو اكنون ماجرا را
اميرالحاج از آنجا رفت بيرون
به فرق من نگون شد چرخ گردون
فغان برخاست از هر استخوانم
بدين ابيات گويا من رهايم 1
كه از كف دامن يارم رها شد
دل زارم به هجران مبتلا شد
اجل بخشد رهايم گر در اين راه
چه سازم با فراق كعبة اللّٰه
اگر از پاى بوسى پيمبر
فتد سوداى هجر كعبه از سر
پس آنگه با سرشك ارغوانى
تبه گشته به چشمم زندگانى
شدم بر نزد كعبه زار و نالان
گريبان را دريدم تا به دامان
چو سائل پيش درگاهش ستادم
زيان را بر طلبكارى گشادم