156
زمزم آنك چون دهانى آب حيوان در گلو
و آن دهان را ميم لب چون سين دندان آمده
پيش عيسى دم چهِ زمزم صليب دلوِ چرخ
سرنگون بىآب چون چاه زنخدان آمده
مصطفى كحّال عقل و كعبه دكان شفاست
عيسى اينجا كيست هاون كوب دكان آمده
عيسى آنك پيش كعبه بسته چون احراميان
چادرى كان دست ريسِ دختِ عمران آمده
كعبه را از خاصيت پنداشته عود الصليب
كز دم ابن اللّٰه او را امّ صبيان آمده
از«اَأَنْتَ»اش همزه مسمار و الف دارى شده
بر چنين دارى ز عصمت«كافها»خون آمده
گر حرم خون گريد از غوغاى مكه حق اوست
كز فلاخنشان فراز كعبه غضبان آمده
بر خلاف عادت از اصحاب فيلست اى عجب
بر سر مرغان كعبه سنگ باران آمده
مكيان چون ماكيانى بر سر خود كرده خاك
كز خروس فتنهشان آواز خذلان آمده
بوقبيس آرامگاه انبيا بوده مقيم
باز غضبان گاهِ اهل بغى و عصيان آمده
كرده عيسى نامى از بالاى كعبه خيبرى
و اندرو مشتى يهودى رنگ فتّان آمده
زود بينام از جلال كعبۀ مريم صفت