224دارد و در آن مىگويد:
...ما،در مسائل طرابلسيات درستى قرآن را از هر جهت،روشن ساختيم و گفتيم در اين كتاب نقص،تبديل و تغيير و دگرگونى نيست.... 1
ثانيا،اگر اين ديدگاه را به سيد مرتضى نسبت دادهاند،پس چطور ابن حزم (م.456 ه.ق)كه معاصر ايشان است مىگويد:«شريف مرتضى از اماميه،منكر قول به تحريف قرآن است...»؛ 2پس به گمان دكتر قفارى،يا بايد اين عبارت را بعدا در كتاب الفصل ابن حزم افزوده باشند،يا آن كه ابن حزم بدون مدرك و دليل سخن گفته است،كه در هر دو صورت،كتاب ابن حزم از اعتبار ساقط خواهد بود.
ثالثا،قفارى مىگويد:سيد مرتضى رحمه اللّه تقيه كرده است،و دليل آن را چنين مىآورد:
شريف مرتضى در كتاب الشافى دربارهى مطاعن عثمان گفته است:وى مردم را بر قرائت زيد بن ثابت گرد آورد و ساير مصاحف را كه مشكوك بودند، سوزاند..
بدون شك اين سخن از شريف مرتضى با ديدگاهش دربارهى سلامت قرآن از تحريف تنافى دارد...و اين حكايت از تقيه در ديدگاه وى مىكند؛افزون بر آن كه گفتار وى دربارهى سوزاندن مصاحف،طعن در كتاب خداست...بلكه بايد گفت كار عثمان در سوزاندن،از بزرگترين مناقب وى به حساب مىآيد،كارى كه اجماع امت آن را پذيرفته بودند. 3
ما به زودى دربارهى گرايش به تقيه در مسألهى تحريفناپذيرى قرآن بحث خواهيم كرد؛ليكن در اينجا از دكتر قفارى مىپرسيم چطور اگر سوزاندن مصاحف را از مطاعن عثمان بناميم موجب تناقض در كلام سيد مرتضى و نيز حصول«تقيه»مىگردد،