158وجود نداشتند،باز قرآن به تواتر ثابت بود و جريان دايمى قداست و صحّت آن به اين افراد منحصر نبود.
بنابراين،ديدگاه محدث نورى كه پنداشته اختلافات قاريان در اداى كلمات قرآن موجب خلل به جوهرهى كلمات و آيات قرآن مىشود و تحريف قرآن را نتيجه مىدهد، از اساس ناتمام است؛گويى محدث نورى متوجه اين نكته بوده است كه مىخواهد دليل خود را با«عدم قول به فصل»تكميل كند غافل از اين كه:
اولا،عدم قول به فصل غير از قول به عدم فصل است؛
ثانيا،حتى يك نفر را نمىتوان يافت كه بين نقصان سورهها،آيات و كلمات قرآن، با اختلاف در هيئت و چگونگى اداى كلمات قرآن قايل به تلازم باشد؛
ثالثا،ادلهى سلامت قرآن از تحريف،هرگونه اختلاف در اداى كلمات قرآن را كه بخواهد به جوهرهى كلمات سرايت كند،به گونهاى كه موجب تغيير معنا و عدم دستيابى به مراد واقعى خدا شود،منتفى مىسازد.
جاى بسى شگفتى است كه محدث نورى در اينجا،ناخواسته،با عبارت:«...انّ المصحف الموجود غير مطابق لما انزل عليه[ أي على النبي ]اعجازا...؛مصحف موجود با آن چه خداوند به صورت معجزه نازل كرده است،مطابقت ندارد...»،در معجزه بودن قرآن مناقشه مىكند كه نتيجهى آن اسقاط تحدى قرآن خواهد بود.
(-پرسش 8)
دليل يازدهم و دوازدهم انبوهى از احاديث از منابع اماميه.
محدث نورى در دليل يازدهم اخبارى را مطرح، و ادعا مىكند كه اين اخبار دلالت بر خلل و نقصان در كلمات قرآن موجود دارند.تعداد اين اخبار 61 روايت و به صورت كلى است،بدون آن كه به طور مشخص جاى نقصان و تحريف را در آيات و سورههاى قرآن نشان دهد. 1دليل دوازدهم نيز مشتمل است بر انبوهى از احاديث در اين زمينه كه از ابتداى قرآن تا انتهاى آن به طور مشخص موارد آن