121جحفه آبش از چاههاست. 1
رابغ،چشمه و چاهها و نخل دارد. 2
در ثافل اكبر چند چاه است،در بطن واديى موسم به يرثد و نام چاهها دبّاب است.آب آنها شيرين است و عمق آبها به قدر قامتى.در ثافل اصغر آبى است گردان در ته چاهى به نام قاحه.آن دو را آب شيرين باشد و بسيار.در آن سوى ثافل آبى است به نام معيط. 3
سه ميل پيش از كراع الغميم،جنابذ است.در آنجا چند چاه است و گنبدى و مسجدى.
در نيمۀ راه عسفان و بطن مرّ. 4
بعد از كراع الغميم كه نزديك عسفان است،جايى است به نام مسدوس.چاههايى است از آن فرزندان ابو لهب.اسدى گويد:امجّ بعد از خليص است در سمت مكه و در دو ميلى آن.و گويد يك ميل بعد از آن،وادى ازرق است معروف به عرّان.امجّ از آن خزاعه است.از آنجا قريب بيست چاه است،كه به آب آنها زراعت كنند.در عشيره و سياله نيز چاههايى است. 5
در نزديكى سوارقيه شمار اندكى چاهها و چشمههاست.
عرّام گويد:چون از عين النازيه بگذرى به آبى مىرسى كه آن را هيبه گويند.سه چاه است كه بر سر آنها نه درختى است،نه نخلى و نه كشتى.در طول سه فرسنگ،از آن بنى خفاف است و ميان دو سنگلاخ سياه.آبشان شيرين نيست.بيشتر روييدنىاش خار شتر و شوره گز است.سوارقيّه در سه ميلى آن است.هيبه روستايى است بزرگ از اعمال مدينه. 6
بالا دست سوارقيه شواحط و صحن است.در آنجا آبى است به نام هباءه.دهانههاى چاههايى است كه از ته به يكديگر راه دارند.آب هر يك از چاهها به چاه ديگر مىريزد.آبى خوش كه با آن مزارع گندم و جو و امثال آن را آب دهند.