91عرفه مىباشد.
همچنان كه پيشتر گذشت،همراهان محمل،در جايگاه همه سالۀ خود،در ميانۀ دشت عرفات چادر زده بودند.
شب نهم ذى الحجه را در جايگاه ياد شده،بيتوته كرديم و ساعتى پيش از غروب آفتاب روز عرفه،دو كاروان محمل مصرى و شامى در حالى كه به سوى جبل الرحمه حركت نمودند كاروان مصرى در چپ كاروان شامى و پيشاپيش آنها اميران و خزانهدارشان و در دو سوى آنان سربازان قرار داشتند.تا اين كه به كنار جبل الرحمه در روى زمينى صاف و هموار كه كمى از سطح زمين بلندتر بود رسيديم.
سپس سخنران،در حالى كه بر روى شترى در دامنۀ نزديك به قلّۀ جبل الرحمه ايستاده و گرداگرد او را سربازان براى جلوگيرى از فشار مردم احاطه كرده بودند،آغاز به سخن نمود.
در كنار او دو مبلّغ مصرى و شامى در حالى كه در دست هر يك پارچهاى بود،مردم را هنگامى كه خطيب سكوت مىنمود،دعوت به تكبير و تهليل مىكردند.در اين حال هزاران نفر از نژادهاى گوناگون به چشم مىخوردند،در حالى كه لباس احرام به تن داشته و سرها و پاهاى آنان برهنه بود و دست استغاثه و پشيمانى از گناهان و تقاضاى بخشش به سوى پروردگار خود دراز نموده بودند و در همين حال صداى خود را به تلبيه به آسمان بلند كرده بودند:
«لبّيك أللّهمّ لبّيك،لبّيك لا شريك لك لبّيك،إنّ الحمد و النّعمة لك و الملك لا شريك لك».
زبانهاى مختلفى از نژادهاى گوناگون،فريادزنان و زوزهكشان به دعا و استغاثه به درگاهش بلند بود و طنين آن فريادها و نالهها،فضا را مىشكافت.اين نالهها و استغاثهها، از قلب پاك انسانهايى برمىآيد كه با نيتى خالص و قلبى سرشار از عشق،تمام وابستگىهاى دنيايى خود را رها كرده و سر بر طاعت پروردگارش نهاده بود.سوگند به پروردگار جهان كه آن روحانيت و صفا را هيچ گاه نمىتوان توصيف نمود يا با قلم بيان كرد و هرگز كسى نمىتواند آن مناظر را درك نمايد،مگر در آن صحرا حضور داشته و ديده و