567استاندار سوئز،مصطفى بك ماهر به شام دعوت شديم،دعوت او را پذيرفته و همگى به منزل زيباى او رفته و نامبرده كمال پذيرايى را از ما نمود كه ما نيز از مهماننوازى او كمال تشكر را كرديم.استاندار به هنگام رفتن ما،مصطفى بك عبادى بود كه هماكنون مصطفى بك ماهر جايگزين وى گرديده است.
امير مكله و شحر
هنگامى كه در قرنطينۀ طور به سر مىبرديم،رييس قرنطينه نامهاى به ادارۀ بهداشت دريايى نوشت و در آن درخواست نمود كه به امير اجازۀ سفر به سوئز و سپس جده و آنگاه عدن داده شود.در جواب آن دستور داده شد كه امير و همراهان او در«عيون موسى»باقى ماندهاند تا اين كه كشتى بيايد و آنان را منتقل نمايد.پس امير تلگرافى به لوردكرومر كرد و از او درخواست نمود كه به همراه كاروان محمل به سوئز حركت نمايد.لورد به ادارۀ بهداشت تلفن نمود و اجازهاى براى او و فرزندانش براى مسافرت به سوئز صادر كرد.از اين رو همراهان او مجبور به ماندن در«عيون موسى»شدند.ليكن پزشكان به او كمك كردند و همگى در سوئز در كشتى باقى ماندند تا اين كه سرانجام يك كشتى ايتاليايى با گرفتن مبلغ ششصد جنيه آماده شد او را به مصوّع منتقل نمايد و از مصوّع به وسيلۀ كشتى ديگرى به عدن كه تا مكله بيست و چهار ساعت راه دريايى فاصله داشت،مسافرت كنند.تمام كارمندان بزرگ و كوچك قرنطينه به طمع پاداش و هداياى او به امير خدمت نمودند ليكن چيزى به دست نياوردند.ظاهرا نامبرده كم پول شده و هدايايش ته كشيده بود؛زيرا از ادارۀ قرنطينه درخواست نمود كه چكى به مبلغ ده هزار روپيه را براى آنان بنويسد و در عوض مبلغ آن را به صورت نقد دريافت نمايد.
اين اداره از وزارت ماليه اجازه پرداخت آن را خواست،وزارت ماليه نيز هر روپيه را پنج قروش و نيم قرار داد.امير آن شرط را نپذيرفت؛زيرا هر روپيه شش و نيم قروش بود نه پنج و نيم قروش،چون هر جنيۀ انگليسى پانزده روپيه بود بنابراين مبلغ يكصد جنيه ضرر مىكرد.هنگامى كه به سوئز رسيد تلگرافى به عدن زد و در آن نوشت:ده هزار روپيه در سوئز به من تحويل دهيد و نيز تلگراف ديگرى به تجّار حضرموتى مصر زد كه آنان