449به جده انتقال دهند و هزينه آنها را تماما پرداخت نموده بود.هنگامى كه تصميم او تغيير يافت و بنا شد به ينبع يا وجه سفر نمايد،شتربانان به همراه شتران خود فرار نمودند.
همچنين در مدينه شترانى را كرايه كرد و با اين كه شيخ محمد ابا حميدى تنظيم و كرايه كنندۀ شتران تذكر داده بود كه پولى به شتربانان داده نشود ليكن تعداد بسيارى از آنان پول خود را از امير دريافت داشته و فرار كرده بودند و نامبرده با اين كه متعهد شده بود پولها را برگرداند،14 شتر ديگر بر شتران كرايه شدهاى كه صاحبان آنها فرار نكرده بودند اضافه كرد ليكن اين تعداد،كاروان امير را كفاف نمىداد و ساربانان مايل بودند كه از راه جده حركت نمايند.بنابراين به علّت كمبود شتر ناگزير تعدادى از خدمتكاران و غلامانش را از راه خشكى به سوى ينبع و سپس از راه دريا به سوى جده فرستاد.
برخورد عربها با اين امير،مرا به ياد اشعارى انداخت كه عالمى مغربى درباره عرب حجاز در سفر حج خود در سال 1270 ه.سروده بود.نامبرده گفته است:
من رام أن يلقى تباريح الكرب
فليأت أحلاف العرب
يلقى الجمال و الجلال و الخشب
و الشّعر و الأوتاد حيثما انقلب
هم اسرق الناس عن أم و أب
و اسمج الناس و اخزى من نهب
هنگامى كه اعراب اين ابيات را شنيدند،كمر همت به قتل او بستند ليكن خداوند او را از آنان مصون نگاه داشت.نامبرده بعدها اشعار خود را در مدح و ثناى شيخ احمد جمل از علماى ازهر تغيير داد و گفت:
من رام أن يلقى تباريح الكرب
فليأت أحلاف العرب
يلقى الجمال و الجلال و الحسب
و الشعر و الأوتار حيثما انقلب
هم أشرف النّاس عن أم و أب
و اسمح الناس و أجزى من يهب
حقوق امير و خواستۀ او
به من اطلاع داده شد كه امير سالانه مبلغ 105000 روپيه كه معادل هفت هزار لير انگليسى است،از انگلستان دريافت مىكند و اين حقوق در مقابل احترام به حقوق و