279رسيد واقعه را با او در ميان گذاشتند،حضرت فرمودند:پيراهنى بياوريد،آنگاه پيراهنى بدو دادند.وى حجر الأسود را با دستان خويش بر روى آن نهاد و فرمود:از هر قبيله شخصى بيايد و گوشهاى از لباس را بگيرد.همگى پيراهن را تا محل ركن بالا بردند.آن حضرت در اين حال حجر الأسود را به دست خود گرفت و در محل آن نصب كرد.
هبيرة بن وهب در اين باره چنين سروده است:
تشاجرت الأحياء فى عضل حطه
جرت طيرهم بالنحس من بعد أسعد
تلاقوا بها البغضاء بعد مودّة
و أوقد نارا بينهم شر موقد
فلما رأينا الأمر قد جدّ جدّه
و لم يبق شىء غير سل المهند
رضينا و قلنا العدل أوّل طالع
يجىء من البطحاء من غير موعد
فقد جاءنا هذا الأمين محمد
فقلنا رضينا بالأمين محمد
بخير قريش كلها أمس شيمة
و فى اليوم مهما يحدث اللّه فى غد
فجاء بأمر لم ير الناس مثله
أعمّ و أرضى فى العواقب و اليد
أخذنا بأطراف الرداء و كلّنا
له حقه من رفعه قبضة اليد
و قال ارفعوا حتى اذا ما علت به
اكفهم وافى به خير مسند
و كلّ رضينا فعله و صنيعه
فأعظم به من رأى هاد و مهتد
و تلك يد منه علينا عظيمة
نروح بها مدى الزمان و نغتدى
همچنان به ساختمان كعبه ادامه دادند تا اين كه آن را به پايانش رسانيدند.ارتفاع آن از بيرون،هيجده ذراع شد كه نه ذراع از ارتفاع ساختمان خليل بيشتر بود و به علّت كمبود هزينۀ حلالى كه براى اين ساختمان در نظر گرفته شده بود،مجبور گرديدند كه چند ذرع از عرض خانه را كاسته و آن را در حجر قرار دهند و درب خانه را از زمين بالا بردند كه بتوانند هر كسى را كه مايلند بدان راه دهند.
درب را به وسيلۀ سنگ به ديوار محكم نمودند.در داخل خانه شش ستون در دو رديف كه در هر رديف سه ستون از شمال به جنوب بود قرار دادند.درون كعبه و در ركن عراقى پلهاى قرار دادند كه به بام كعبه راه داشت و در ميانۀ بالاى ديوار كعبه،ناودانى به