114ضميمۀ وسائل خود نمايند.
سه دقيقه پيش از رسيدن به قلّۀ كوه،به مخزنى كه براى جمعآورى آب باران در كوه كنده شده بود رسيديم.طول آن هشت متر و عرض آن شش متر و عمق آن چهار متر بود، و داراى پلهكانى براى رفتن به درون آن بود در اين هنگام مخزن خالى از آب بود.در كنار آن زن عربى نشسته بود و با فروش چاى و قهوه از زائران موسم حج پذيرايى مىكرد.وى برايمان فرشى پشمين گستراند و نيم ساعتى را به صرف چاى و قهوه در خدمتش بوديم، و هنگام حركت دو برابر دستمزد او را در مقابل آنچه كه به ما تقديم داشته بود پرداختيم.
سپس به سوى قلّۀ كوه بالا رفتيم،در اين نقطه به ساختمان محكمى به طول شش متر و عرض شش متر و ارتفاع هشت متر كه بر فراز آن گنبدى نيز قرار داشت،رسيديم.در زمين اين بنا،سنگ سياه صافى بود كه در وسط آن شكافى متمايل به سوى پايين همانند شكاف صندوق نامهها در مصر قرار داشت.گفته مىشود:اين سنگ جايگاهى است كه در آن سينه[مبارك]پيامبر صلّى اللّه عليه و اله شكافته شد.ليكن بخارى در صحيح خود از قول مالك بن صعصعه نقل مىكند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود:
«در منزل در حالى كه بين خواب و بيدارى بودم-و گفته شده ميان دو مرد 1-طشتى از طلا كه مملوّ از حكمت و ايمان بود،برايم آورده شد.از گلو تا ناف دريده شد،سپس با آب زمزم آن را شستشو داده و آن را از حكمت و ايمان پر نمودند.»
در كتاب«شفاء الغرام»در صفحۀ 144 به روايت از يونس،از ابن شهاب،از انس و ابوذر از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله نقل كرد كه فرمود:
«شكافى در سقف خانهام پديدار گشت و از آن جبرئيل فرود آمد،سينهام را شكافى داد و آن را با آب زمزم شستشو داد سپس طشتى آورد...»
بيشتر احاديث و رواياتى كه در اين مورد نقل شده،شكاف دادن سينۀ پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را به