8
سيماى ابراهيم (ع) در قرآن
در آينۀ قرآن، ابراهيم انسانى است كه از عرفان قوى برخوردار است (وَ لَقَدْ آتَيْنٰا إِبْرٰاهِيمَ رُشْدَهُ...) 1چه آنكه وى حقايق هستى را از خالق هستى آموخته است (وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ) 2 بديهى است كه چنين انسان وارستهاى با تكيه بر قدرت لايزال الهى، حركت به سوى حضرت حق را، «جهتِ» خويش قرار داده (إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ...) 3 و در اين راستا با استفاده از شيوههاى برهانى و منطقى (فَلَمّٰا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ...) 4 به تبيين خداپرستى پرداخته و از بتپرستى و بتپرستان بيزارى جسته است (أُفٍّ لَكُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ) 5 او نه بتان مجسمهاى را پذيرفت (مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِيلُ...) 6 و نه در برابر طاغوت سكوت اختيار نمود (أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرٰاهِيمَ...) 7 او نه تنها از حق تبعيت داشت و دل را از هر زنگارى آراسته بود «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرٰاهِيمَ إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» 8 و با اين ضمير پاك و مطمئن بود كه بتان را تحمل نمىكرد و به بتپرستانى كه پذيرش منطق او را نداشتند و براى سخن حق حسابى باز نكرده بودند، با قدرت اخطار نمود «تَاللّٰهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنٰامَكُمْ..» 9 و اين يك شعار تنها نبود «فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً إِلاّٰ كَبِيراً...» 10 آنان كه ديگر تحمل حضور وى را نداشتند، راهى جديد را پيش گرفتند «قٰالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا...» 11 غافل از آنكه پروردگارش نخواهد گذارد كه با وى چنان كنند «قُلْنٰا يٰا نٰارُ كُونِي بَرْداً وَ...» 12 او همچنان به وظيفه مىانديشيد و مىرود تا در كوران حوادث آبديده شود چرا كه آيندهاى والا و تابناك برايش مقرّر است. ولى بايد ديد او چگونه عمل مىكند. در عالم خواب حادثهاى را مشاهده مىكند «إِنِّي أَرىٰ فِي الْمَنٰامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ...» 13 نبايد ترديد به خود راه داد «فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ...» 14 او فرزند دلبندش را به قربانگاه برد و خداى ابراهيم كه او را چنين يافت بر وى تحسين نمود «وَ نٰادَيْنٰاهُ أَنْ يٰا إِبْرٰاهِيمُ...» 15 و چنين آزمايشاتى بود كه وى را به مرتبه رفيع امامت ارتقاء بخشيد «إِذِ ابْتَلىٰ ... قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» 16 و نه تنها امام، كه از او يك امت ساخت (كٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً) 17 و او را بر همگان اسوه نمود (قَدْ كٰانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ...) 18 چگونه اسوه نباشد، كسى كه در راه حق، نه خود مىشناسد نه رفاه و نه همسر و فرزند «رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ...» 19 و اين همه، نيست مگر براى اقامه نماز «رَبَّنٰا لِيُقِيمُوا الصَّلاٰةَ...» 20 و استقرار اركانِ كعبه و آمادهسازى آن براى عابدان حضرت حق «وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرٰاهِيمُ...» 21 و چه افتخارى از اين برتر كه وى از سوى خدا عهدهدار خانۀ كعبه شود (وَ عَهِدْنٰا إِلىٰ إِبْرٰاهِيمَ ...) 22 و ضمن دعاى خير براى آيندگان (رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ...) 23 آنان را به انجام مناسك حج فراخواند (وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ) 24 و بالاخره خدايش همواره ياد او را گرامى دارد «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِيمَ مُصَلًّى». 25
سيماى حج در اسلام
نظرى به قرآن و حديث مىاندازيم تا با سيماى حج، آنهم حج ابراهيمى آشنا گرديم. اگر انجام مناسك حج بر مردم واجب است «وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَيْتِ...» 26 بديهى است، كه ترك آن بمثابه كفر خواهد بود (وَ مَنْ كَفَرَ...) 27* و اين معنا در بيانى از امام صادق (ع) نيز آمده است كه حضرتش مراد از «كفر» را ترك فريضۀ حج دانستهاند. 28