63على عليه السلام را دنبال كارى فرستاد،پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز عصر را خواند در حالى كه على عليه السلام نماز عصر را نخوانده بود،پس از بازگشت على عليه السلام، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سر بر دامن على عليه السلام گذاشت،اين وضع تا غروب خورشيد ادامه يافت،وقتى كه حضرت سر از دامن على عليه السلام برداشت،على عليه السلام گفت:من نماز عصر را نخواندهام.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اينگونه دعا كرد:خدايا،على به خاطر پيامبرت اينگونه خود را نگه داشته است،خورشيد را براى وى برگردان.
اسماء مىگويد:بار ديگر خورشيد طلوع كرده وبالا آمد تا زمين وديوارها را روشن ساخت،على عليه السلام برخاسته نماز عصر را خواند،آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد.
اسماء مىگويد:اين داستان در سرزمين صهباء در غزوۀ خيبر 1اتّفاق افتاد،على عليه السلام ابتدا نمازش را با اشاره خوانده بود.
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود:بار ديگر نيز خورشيد براى تو باز مىگردد،واين حجّتى است بر مخالفان تو.
آنگاه دو بيت از شعرهاى حسّان بن ثابت در بارۀ اين داستان را آورده كه در جاى خود خواهد آمد. 2
او اصل داستان را در جاى ديگر نيز روايت كرده،و در آن آمده